Hard revenge

Hard revenge

  • WpView
    Reads 3,818
  • WpVote
    Votes 359
  • WpPart
    Parts 24
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sat, Jun 25, 2022
همه اتفاقات از اینجا شروع میشه که هفتا پسر با هم دوست میشن و با فانتزیایه عجیب غریبشون و کاراشون هر روز یه دردسر جدید درست میکنن عزیزانم صبور باشید داستان چرخش و اتفاقات های مختلف و فلش بک داره پس انتظار نداشته باشید تند پیش بره Capel:kookv.yoonmin.namjin #kookv #yonmin #namjin
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • womb of oblivion
  • هل سيعود كل شي...؟
  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ
  • گـــەوهــەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • Daddy And Little Girl
  • The miracle of birth
  • CHROMANDA | VKOOK
  • ~Where's My Angel❄
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)

فکر می‌کرد فقط یک خواب است. قرار بود فقط یک مهمانی باشد. > > شبی پر از خنده و آدم‌هایی که همه‌چیز را ساده می‌دیدند. > > اما در آن قلعه چیزی هست که به زندگی تعلق ندارد. > > > دریاچه‌ای سیاه... > قلعه‌ای که از میان یخ بالا آمده... > و چیزی که نامش را از زیر آب صدا می‌زند. > > اما خواب‌ها قرار نیست وارد زندگی واقعی شوند. > > قرار نیست پشت درها منتظر بمانند... > یا از گوشه‌ی شلوغ‌ترین اتاق‌ها نگاهت کنند. > > شبی که سامانتا به آن قلعه می‌رسد، همه‌چیز عادی به نظر می‌رسد- > شاید حتی بیش از حد عادی. > > خنده‌ها... > گرما... > آدم‌ها... > > مخصوصاً آدم‌ها. > > چون بعضی رازها هرگز نباید به یاد آورده شوند. > > و بعضی چیزها... > باید برای همیشه زیر آب باقی می‌ماندند. و بدتر از همه > نگاهی که همیشه دنبالش است... حتی وقتی هیچ‌کس آنجا نیست. > > بعضی مکان‌ها بیشتر از آنچه باید، به یاد می‌آورند. > > و بعضی‌ها... > هرگز قرار نبود از آنجا خارج شوند.

More details
WpActionLinkContent Guidelines