Kami telah memperbarui Pedoman Konten kami.
Tinjau pedoman terbaru untuk terus berbagi cerita dengan aman.
Lovely cafe♡

Lovely cafe♡

  • WpView
    Membaca 12,451
  • WpVote
    Vote 1,272
  • WpPart
    Bab 15
WpMetadataReadBersambung1j 30m
WpMetadataNoticePublikasi terakhir Min, Jan 9, 2022
WpInfo
Fiksi
Horor
مدیر عامل شرکت سونی عاشق یه گارسون توکافه میشه و دو ماه هر روز به اونجا میره چی میشه اگه به خاطره یه سوئه تفاهم عصبی بشه و دیگه برنگرده؟ یا برگرده ولی با کلی مشکلات؟ _________ سلام من اسمم نازنینه و این سومین فیکمه امیدوارم خوشتون بیاد من از فیکایی که توشون مشکل داشته باشه و اینا زیاد خوشم نمیاد ولی اون دو تا فیکم کلا سر تا پا مشکلا ولی اینو میخوام‌ روزمره و عادی بنویسم و اگه مشکل دارین و دوست ندارین نخونین^^ و خب میخوام تو فیک از بلک پینکم استفاده کنم نقشه بعضیاشون خوبه بعضیا بد اگه دوست ندارین نخونین مش‌کلی باهاش ندارم ( زر میزنه ) از همین اول بگم این یارو پرانتزیه من نیست و اسمش نفسه کاپل اصلی: کوکوی کاپل فرعی: یونمین و نامجین ژانر: روزمره، عاشقانه، اسمات، اندکی کمدی امیدوارم دوسش داشته باشین و به اون دو تا فیکمم حتما سر بزنید مخصوصا "ولی تو قول داده بودی" قراره تو اینده خیلی قشنگ بشه حالا تعریف از خود نباشه ( شات د فاک اف )
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
Illustration

anda mungkin juga menyukai

  • Haven [Kookv, Yoonmin]
  • Hi,we got married
  • Amareath.
  • Tacenda
  • 𝑴𝒏𝒊𝒆́𝒓𝒆́
  • The Gang Boss and the Grumpy Doctor (Yoonkook)/رئیس باند و دکتر بداخلاق
  • A Monster's Heart
  • blood and balance - خون و توازن
  • 𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒐𝒎𝒆𝒈𝒂

زندگی عاشقان مقیم بلندی‌های کالیفرنیا خلاصه: قصه مردی بد و مردی خوب؛ دوستی به عشق تبدیل میشه. کنارش قصه مردی خیلی بزرگ‌سال‌تر و مردی جوون؛ عشقی که به دلبستگی می‌انجامه. «چرا؟ چون من زن نبودم؟» جونگ‌کوک به خودش اومد و دید وسط داد و بیداد تهیونگ، دلش برای چشم‌های پسر روبه‌روش ضعف رفته. «احمق تو همه‌جا هستی، جلوی چشمای بازم هستی، پشت پلکای بستم هستی، توی بطری آبجومی، لا‌به‌لای بانداژای بوکسمی، چشمات کنار بالشمه، حتی تو اون هودی سبزِ نعنایی که ازت بلند کردم، ها تهیونگ؟» مرد حلقه داشت. وقتی دستای بزرگش، که مثل دستای از گور برخاسته‌ای، رنگ‌پریده و کم‌خون بود، گودی شونه تا کتف جیمین رو نوازش کرد؛ روی انگشتش برق زد. «آخرین باری که همچین چیزی خوردم؛ مهمونی تولد هم‌دانشکده‌ای انگلیسیم بود، نزدیک بیست سال پیش... این آب گوجه‌فرنگیش یه کم زیاد نیست؟» #جدی_نگیرید وضعیت: کامل‌شده ✅ کاپل: کوکوی، یونمین ژانر: روزمره، عاشقانه، کمدی، اسمات🔞⛔ نویسنده: نائومی

Detail lengkap
WpActionLinkPanduan Muatan