Story cover for bondman_kookmin by fatemeh_berahman
bondman_kookmin
  • WpView
    LECTURAS 2,422
  • WpVote
    Votos 388
  • WpPart
    Partes 4
  • WpView
    LECTURAS 2,422
  • WpVote
    Votos 388
  • WpPart
    Partes 4
Concluida, Has publicado abr 23, 2021
"کامل شده" 
در زمانه ای که سقف آرزوی برده ها، یک کف دست نان بیشتر است، جیمین رویای آزادی را در ذهن خود میپروراند.
او در میان ذهن های قل و زنجیر گشته، فردی را ملاقات میکند که آرمان هایش را با پوست و استخوان درک میکند.


کاپل: کوکمین
ژانر: کلاسیک، عاشقانه، تاریخی، روانشناختی، تراژدی
نوع: چندشاتی
Todos los derechos reservados
Regístrate para añadir bondman_kookmin a tu biblioteca y recibir actualizaciones
O
#61jikook
Pautas de Contenido
Quizás también te guste
👑OMEGA KINGDOM👑 de SayeFrozan
22 partes Continúa
❌️توقف به دلیل عدم حمایت کافی در طول آپ. در حال حاضر کار دیگه‌ای دوماهه شروع کردم و در حال حاضر ب۶ اولین فود پارت رسیده. در چنل پرپل‌بی‌تی‌اس فعالیت میکنم. برای خوندن فیکشن جدید بازی پدرانه به این چنل می‌تونین پیوندید. ممنون از صبوریتون❄️❌️ 👑 همه یک‌بار آرزو کردیم که در دنیای خیال پس ذهنمان زندگی کنیم. اما حاضر به پرداخت بهای سنگین برای این تغییر هستیم؟ دو دوست. یک نفرین یا آرزویی که اشتباه برآوده خواهد شد؟ تغییر سرنوشت. عشق و تباهی، خیانت و دوراهی. این کتاب به دست کدومشون نقطه پایان رو میذاره؟ کی سرنوشت این کتاب رو مینویسه؟ ᝰ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ↬𝐍𝐚𝐦𝐞: Omega kingdom ↬𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: KookV, YoonMin ↬𝐆𝐚𝐧𝐞𝐫: Omegaverse, Angst, Drama, Smut, Mpreg ↬𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: Saya ᝰ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ + انتقام میگیرم. از همه اونایی که باعث شدن مجبور به این کار بشم انتقام میگیرم. مین یونگی، کاری میکنم برای مرگ بهم التماس کنی نه زنده موندن...... صدای فریاد هاش تن جونگکوک رو میلرزوند. دیدن تهیونگی که اینطور جلوش روی زمین افتاده بود و زجه میزد اصلا چیزی نبود که بتونه هضمش کنه. _ از من.. چی میخوای تهیونگ. فقط بهم بگو چیکار کنم تا یکم آتش خشم درونت، آروم بشه. + بازوی‌های من باش. و تیغه‌ی شمشیرم...
Chocolate Time  de the_redlady69
9 partes Continúa
وضعیت: درحال‌آپ کاپل: کوکوی🐰🐯 ژانر: تاریخی، مدرسه‌ای، روزمره، فانتزی/تخیلی، سفر در زمان، ماجراجویی، اسمات خلاصه⚠️: تهیونگ دانشجوی هنر، بخاطر رد شدن در امتحان درس تاریخ، مجبور می‌شه برای پاس کردن واحدش، یک پروژه عملی انجام بده. یک تحقیق و یا ارائه راجب درس رو مخِ4، "سلطنت چوسان در دوره‌ی خاندان جئون" اما به خودش میاد و متوجه می‌شه که به گذشته رفته. چطوری؟ کجا؟ کی؟ نمی‌دونست. باید برمی‌گشت اما یک مشکلی بود! "زمان کیم... زمان، تو فقط تا وقتی فرصت داری که شکلات داخل دستت آب بشه." ____ بخشی از داستان: کسی قرار نبود بفهمه من اهل این‌جا نیستم. کسی قرار نبود بفهمه من همه چیز رو کم‌وکاست راجب آینده این امپراطوری‌ها می‌دونم. کسی قرار نبود بفهمه یک کتاب‌درسی مسخره دارم که به قول خودتون پیش‌گویی‌ خدایان‌تون هست! من قرار بود هیچ‌کسی باشم و بعد چند ماه برگردم به زمان خودم، ولی حالا ببین!! این‌جام و بخاطر خرافات احمقانه‌ی شما عقب‌افتاده‌ها نزدیک چوبه دار ایستادم! نه... این‌کار رو نکن امپراطور جئون! تو... تو با توطئه‌ی درباری‌هات می‌میری‌ بذار کمکت کنم! _ چنل تلگرام رد لیدی: povredlady69 پیج اینستای ادیت ها: _vkooktae با تشکر از انتخاب این داستان^^🍒
Quizás también te guste
Slide 1 of 10
👑OMEGA KINGDOM👑 cover
SOGEUM	{stray kids} 🎐 cover
Chocolate Time  cover
Flirting With The Prince (💋معاشقه با شاهزاده ) cover
The love story of General Kim cover
I'm not ok cover
D-Day cover
یِه عَوَضیِ عاشِق¡!  cover
Boom cover
𝗜𝗡𝗦𝗔𝗡𝗜𝗧𝗬 cover

👑OMEGA KINGDOM👑

22 partes Continúa

❌️توقف به دلیل عدم حمایت کافی در طول آپ. در حال حاضر کار دیگه‌ای دوماهه شروع کردم و در حال حاضر ب۶ اولین فود پارت رسیده. در چنل پرپل‌بی‌تی‌اس فعالیت میکنم. برای خوندن فیکشن جدید بازی پدرانه به این چنل می‌تونین پیوندید. ممنون از صبوریتون❄️❌️ 👑 همه یک‌بار آرزو کردیم که در دنیای خیال پس ذهنمان زندگی کنیم. اما حاضر به پرداخت بهای سنگین برای این تغییر هستیم؟ دو دوست. یک نفرین یا آرزویی که اشتباه برآوده خواهد شد؟ تغییر سرنوشت. عشق و تباهی، خیانت و دوراهی. این کتاب به دست کدومشون نقطه پایان رو میذاره؟ کی سرنوشت این کتاب رو مینویسه؟ ᝰ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ↬𝐍𝐚𝐦𝐞: Omega kingdom ↬𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: KookV, YoonMin ↬𝐆𝐚𝐧𝐞𝐫: Omegaverse, Angst, Drama, Smut, Mpreg ↬𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: Saya ᝰ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ + انتقام میگیرم. از همه اونایی که باعث شدن مجبور به این کار بشم انتقام میگیرم. مین یونگی، کاری میکنم برای مرگ بهم التماس کنی نه زنده موندن...... صدای فریاد هاش تن جونگکوک رو میلرزوند. دیدن تهیونگی که اینطور جلوش روی زمین افتاده بود و زجه میزد اصلا چیزی نبود که بتونه هضمش کنه. _ از من.. چی میخوای تهیونگ. فقط بهم بگو چیکار کنم تا یکم آتش خشم درونت، آروم بشه. + بازوی‌های من باش. و تیغه‌ی شمشیرم...