crazy alpha

crazy alpha

  • WpView
    Reads 863
  • WpVote
    Votes 149
  • WpPart
    Parts 4
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, May 12, 2021
name:crazy alpha couple:taekook genre:romance,omegaverse,angst,horror,kink,smut status:full وقتی یه فرشته عاشق شیطان میشه،به مرور زمان بال هاش رو از دست میده اما هیچ اتفاقی برای شیطان نمی افته.ولی وقتی شیطان عاشق یه فرشته میشه،اون فرشته همه چیزش رو از دست میده و زندانی شیطان میشه.جانگکوک،فرشته ای بود که عاشق شیطان شد و تهیونگ،شیطانی که عاشق فرشته شد‌... قسمتی از داستان: روبه روی مرد نشست: +من مرگِ تک تک آدم‌هایی که نزدیکش می‌شدن رو دیدم... با سکوت مرد، ادامه داد: +مرگِ دوست دخترش که بهش خیانت کرد، مرگ پسری که مدام دور و برش می‌پلکید، مرگ استاد دانشگاهی که گردنش رو لمس کرد، مرگ پدری که از خونه بیرونش کرد و به گی بار فروختش... نگاه خیره‌ی مرد روانشناس رو روی خودش حس می‌کرد، پس چشم‌هاش رو باز کرد و صداش، تن مرد رو لرزوند: +همشون به وحشتناک‌ترین شکل ممکن کشته شدن... پدرش توی دستگاه کارخونه‌ای که توش کار می‌کرد تکه تکه شد، استادی که گردنش رو لمس کرد دست و پاش رو از دست داد و هیچی از روده‌هاش باقی نموند، پسری که مزاحمش میشد زیر کامیون له شد و دوست دخترش میون شعله‌های آتیش جون داد... فکر می‌کنی همه‌ی اینا تصادفی بوده؟ صدای حبس شدن نفس روانشناس رو شنید: +همه‌ی اون‌ها کشته شدن، درست به روشی که من می‌خواستم، بدون حتی ذره‌ای حرکت انگشت‌هام... من،
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • 💎••SpotLight••💎
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Wrong number
  • bunny and bear (Taehkook)
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines