"weird"
  • WpView
    Reads 212
  • WpVote
    Votes 38
  • WpPart
    Parts 7
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sat, Jan 8, 2022
WpInfo
Fanfic
BTS
"عجیب" -نمیدونم. -شاید. -این کتاب کل احساسات منه، چه خوب چه بد. سو انتظار دیدن و لمس کردن چیز نرمالی رو اینجا نداشته باشید. ______________________________________ حس میکنم عحیبم. خودمو نمیشناسم. چی دوست دارم؟ چی دوست ندارم؟ اره حس خوبی نیست. شایدم هست، ولی من دوسش ندارم. شاید فقط میخاستم شخصیتمو خودم بسازم و خود واقعیمو گم کردم. کدوم راه درسته؟ تو میتونی بهم بگی نه؟ هروقت که حس عجیبی داشتم تو کنارم بودی تا دلیلی بهم بدی که تسلیم نشم،اینجاهم کمکم میکنی درسته؟ اینجاهم دوباره بهم ثابت میکنی که اشتباه میکردم و تنها نیستم؟ اینجاهم تو چشام زل میزنی تا بگی" بیبی نگران نباش من برای تو اینجام؟ هر اتفاق فاکی که بیفته من تا تهش باهات هستم؟" ______________________________________
All Rights Reserved
#11
heart
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Blue Ice.
  • dancing on glass🍷
  • este amor es silvestre ❤️‍🔥
  • | Taste Of Love | Kookmin
  • ∘ ژیانی شاخ ∘تەواو بووە
  • Brothers (Taekook)
  • Challenge = life
  • [ My Lost Angel ]
  • Blueberry scent
  • I'M JUST SENSITIVE .. ]
Blue Ice.

هری خیره توی چشم‌هاش غرید: -‌ هرگز به من دست نزن. نمی‌خوام ببینمت! لویی با صدای خفه‌ای گفت: -‌ من..من نمی‌فهمم... به دیوار تکیه زد تا سقوط نکنه و خودش رو در آغوش گرفت. تنش یخ بسته بود. -‌ چی رو نمی‌فهمی؟ نمی‌خوامت! . . . *Persian Translation *Original Story By: @purpledandeli0n

More details
WpActionLinkContent Guidelines