" پس از تو " در سال ۱۸۹۹ استاد روانشناسی دانشکده پزشکی آکسفورد، عاشق دانشجوی خود می شود. عشقی که نه دلیلی برایش وجود داشت و نه پیمانی، عهدی میان قلبها در کار نبود. راز سر به مهری بود که در دلش پنهان داشته بود ، همه این اتفاقات تا قبل از آن بود که بفهمد این علاقه نوشکفته، دوطرفه است... وای از زمانی که مجبور شود برای حفظ س متش در آن جامعه عشق ناشناس ، دست به بی رحمانه ترین کار بزند... ●●● بعد از تو ، چه بر سر من آمد ؟ ببین از من چه ساختی ؟ آری این منم اما منِ پس از تو... بگو هنوز هم مرا میخواهی؟ شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد.... دیر کردی نیمهی عاشقترم را باد برد.... ●●●
Więcej szczegółów