We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
falling
  • WpView
    Reads 5,878
  • WpVote
    Votes 551
  • WpPart
    Parts 23
WpMetadataReadMatureComplete Thu, Mar 13, 2025
WpInfo
Fanfic
Bungou Stray Dogs
چرا؟ ازم می‌پرسی چرا؟ انتظار داری وقتی میپری وقتی سقوط می‌کنی وقتی درست از جلوی چشمم رد میشی وقتی میبینم داری دور میشی انتظار داری هیچ کاری نکنم؟وتیسم و نگاه کنم؟ آه پسر ..پس تو هنوز من رو نشناختی .. یا باید بگم .. نمیشناختی این وانشات برگرفته از فن فیک falling نوشته نویسنده GirloftheScouts است این لینک داستان اصلی است https://www.wattpad.com/story/203812976-falling من فقط ترجمه و تغیر دادم به زبان فارسی با اجازه از دوست عزیز نویسنده 🙃♥️♥️ {داستان آنگوینگ هست } Why? You ask me why? What are you waiting for when you jump When you fall When you pass right in front of my eyes When I see you go away Do you expect me to do anything? Oh boy .. so you still do not know me .. Or should I say .. You did not know This video is taken from fanfic falling by the author(((/GirloftheScouts65))) . This link is the main story https://www.wattpad.com/story/203812976-falling I just translated and changed it to Persian With the permission of a dear friend of the author
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • Blockade | محاصره
  • His To Ruin | KookV
  • Losers Club[hyunlix]
  • Us for Us
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • •𝐆𝐫𝐚𝐲 𝐃𝐢𝐚𝗺𝗼𝐧𝐝•ᵛᵏᵒᵒᵏ
  • Silence

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines