PLAY
  • Reads 251
  • Votes 43
  • Parts 1
  • Reads 251
  • Votes 43
  • Parts 1
Complete, First published May 18, 2021
-oneshot-
واقعیت اینه که قرار نیست همه چی طبق برنامه ریزی ما پیش بره!
زندگی غیرقابل پیش بینی و بی رحمه...
حتی وقتی که تو میخوای فقط بازی کنی.
مهم نیست تو چی میخوای!
زندگی جدیه!
-- 
#1 ترسناک
#18 namkook
#68 bts
All Rights Reserved
Table of contents
Sign up to add PLAY to your library and receive updates
or
#925فارسی
Content Guidelines
You may also like
Emerald blue eyes by helmfae
20 parts Ongoing Mature
Name: Emerald blue eyes /چشمهای ابی زمردی Writer: Helma Ganre: Omegaros_ Smut_ Royal_ mpreg Capel: Vkook_ Namjin ×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷ روی نرده ها نشستم و به ماه خیره شدم . «میفهمم که با یه هدفی نزدیکم میشی جونگ کوکشی اما مطمئن باش نمیذارم بعد از رسیدن به هدفت الفات رو ترک کنی. این یه بازی دو سر باخته برای تو، اگه الفات رو رها کنی گرگت میمیره اما اگه تا اخر با من بمونی خودت و نابود کردی پس بهتره عاشقم بشی تا ضربه نخوری. » پوزخندی به ماه زدم که زیبایی و شکوهش داشت توی اسمون سیاه پادشاهی میکرد. «لونای کوچولوییه، هر چه قدرم نشون بده بزرگ و قدرتمنده اما در برابر من کوچیکه.» ×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷×÷ «خیله خب گرگ کیوت، پاشو تا دوباره فکر تجاوز به سرم نزده.» معلوم بود شوخی میکرد، و من از این جنبش زیادی خوشم میومد. تهیونگ با تکون خوردنش خواست عقب بکشه که توی یه تصمیم انی یقش رو گرفتم و سمت خودم کشیدمش . بدون تلف کردن ثانیه ای لبهام رو محکم به لبهای قلوه ایش کوبوندم وهمون اول بوسه ی خیسی روشون گذاشتم. اگر قرار باشه من وابستش بشم، بهتره اون هم وابسته ی من بشه. از این که رابطمون یک طرفه باشه متنفرم پس باید اون رو هم درگیر خودم بکنم. لبهام رو که اروم روی لباش حرکت میکرد عقب اوردم و شاهد چشمهای متعجبش شدم. این اولین بار بود که چشمهای درشت شده و قیافه ی
You may also like
Slide 1 of 10
Son of the Nun(L.S) cover
God of Devil • Mini Fic ✔ cover
"بادبزن"  cover
♠️Detectives ♠️ cover
Emerald blue eyes cover
Magic Beat Full cover
heart of stone cover
Strawberries⊹★(hyunlix)  cover
DON'T IGNORE ME  cover
~mafia project ~ cover

Son of the Nun(L.S)

20 parts Complete

gay love,Romance,Horror شما هم فکر میکنین توی شهر کوچیکتون،هیچ اتفاقی نمیوفته؟فکر میکنین همرو میشناسین و روز ها همونجوری که فکر میکنین شب میشه؟ فقط یه لحظه تصور کنین،چشم هاتون رو ببندید و تصورش کنید،اگه شیر فروش محلتون اونی که فکر میکنید نباشه،راننده تاکسیی که اکثر اوقات سوارش میشید، اونی نباشه که نشون میده.رادیویی که هر روز صبح توی ماشین گوش میدین،یه مشت مزخرف برای گول زدنتون سر هم کنه چی؟ اگه توی یه توهم زندگی کنین چی؟.. Cover:DarwinLand