[Completed]
من گناهکارم ! گناهکاری که هرشب با خوندن انجیل از خدا طلب بخشش میکنه و با رسیدن صبح و دیدن چشمات توبش رو میشکنه ! آبی بینهایتی که حالا قرمزی خون اطرافشو احاطه کرده و کاری از دست من برنمیاد زیبای من.
همه منو با این میشناسن که شفا دهنده ام اما حالا نمیتونم برای نیمه ی جونم شفابخش باشم !
نمیتونم لب هایی که شراب قرمز من محسوب میشدن و حالا اونقدر بی روح شدن که شک دارم بتونی تکونشون بدی ، رو ببوسم !
صورت زیبات که خورشید روزای تاریکم بود ،حالا زرد تر شده و تو ازش خبر نداری
محبوب من ! من گناهکارم ... گناهکار گرفتن همه چیزت که همه چیز من بود ...منی که بدون تو مبتلا به مرگ مزمنم
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.