سهون به صورت ماه گونه پسر کوچکتر نگاه کرد لبهاش برق میزدن و زخم تازه ای که روی لبش بود هنوز درست بسته نشده بود و مشخص بود که دقایق قبل فشاری هم روش بوده، فشار لیسیدن و ساک زدن آبنبات؛ پسر کوچولوی هرزه.
+هرزه کوچولوی من عاشق آبنباته؟
نیشخندی توی صورتش زد.
+ارباب بهت آبنباتی که برازنده ی اون لبای قشنگته رو میده.
اسم:هرزه آبنبات
کاپل:هونهان
ژانر:اسمات
هشدار:گایز این دو شاتی با کار قبلیم کاملا متفاوته ویه کار درتی محسوب میشه.
دارای صحنه های خشن و کثیفه و یه رابطه ارباب برده ای رو نشون میده که با اونچه تا حالا خوندید متفاوته. لطفا هشدارامو جدی بگیرید و اگه سلیقتون نیست، نخونید.
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
*اصلا چرا کشتیش؟
_من کی رو کشتم؟
*لیام پین؛ تو زین مالیک و تمام اعضای خانوادت رو کشتی!!
_من این کارو کردم؟ چه...خفن!
•liam top
•dark
⚠️این داستان شامل محتوای دلخراش است