Stuck in illusions. [L.S] [Z.M]

Stuck in illusions. [L.S] [Z.M]

  • WpView
    Reads 15,508
  • WpVote
    Votes 2,572
  • WpPart
    Parts 52
WpMetadataReadMatureOngoing35h 3m
WpMetadataNoticeLast published Sat, May 6, 2023
"تمام این مدت میخواستم بیام و ببینمت لویی... حتی شده فقط از دور... فقط ببینمت و بدونم که حالت خوبه یا نه ولی... اونا نذاشتن. نه گذاشتن خودم بیام و یواشکی بهت سر بزنم نه گذاشتن کسی رو برای اینکار بفرستم... انگار داشتم لبه ی پرتگاه جنون بندبازی میکردم... داشتم دیوونه میشدم... باورم کن لو، تمام این مدتی که پیشم نبودی داشتم دیوونه میشدم... درست مثل یه ماهی که میدونه باید توی دریا باشه اما فقط نمیتونه دریا رو پیدا کنه. تو دریای منی لو لعنت به اونها که منو از دریام دور کردن..." ⚠️⚠️ این داستان شامل صحنه هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشند، مانند تجاوز، تحقیر، کشتار، روابط جنسی و... ⚠️⚠️
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • red moon
  • The 7 Princes [BTS x Reader](Translation Ver )
  • Snowy Wish
  • Gone | Newtmas
  • Under the Skin of the Moon
  • 𝙞𝙣𝙨𝙩𝙖𝙣𝙩 𝙠𝙖𝙧𝙢𝙖 [KookV]
  • تو منو دیوونه می‌کنی!
  • Life Game
  • The portraitist [Completed]
red moon

در پسِ پرده‌ی تاریکِ آسمان، وقتی ماه سرخ می‌شود و سایه‌ها زنده، دنیایی دیگر بیدار می‌گردد... دنیایی که در آن، عشق و نفرت، تقدیر و مبارزه، به هم می‌آمیزند و سرنوشت‌ها را می‌سازند. دو گرگینه، زاده‌ی همان شبِ سرنوشت‌ساز، وقتی ماه به رنگ خون درآمد و طلسمِ کهنِ جهان شکست. آن‌ها از دلِ تاریکی متولد شدند، اما در قلب‌هاشان جرقه‌ای از نور بود؛ نوری که تنها در کنار هم می‌درخشید. عشقشان از همان نخستین نگاه، ممنوعه بود. قبیله‌ها، سنت‌ها، و حتی خودِ ماه، دشمنِ این پیوند شدند. همه تلاش کردند تا آن‌ها را از هم جدا کنند، اما چه سود؟ وقتی دو روح به هم می‌رسند، هیچ مرزی، هیچ نفرینی، و هیچ ترسی نمی‌تواند جلویشان را بگیرد... #larry #ziyam

More details
WpActionLinkContent Guidelines