We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
6 mounth to change

6 mounth to change

  • WpView
    Reads 64
  • WpVote
    Votes 12
  • WpPart
    Parts 4
WpMetadataReadMatureOngoing1h 5m
WpMetadataNoticeLast published Mon, Aug 9, 2021
WpInfo
Fanfic
BTS
"چرا انقد همیشه انرژی داری و میخندی؟" _"چون زندگی رو دوست دارم مهم تر از همه، من الان یه نوجوونم" "فک می‌کنی وقتی بزرگ شی هم همین روال باشه؟" _"این دنیا اونقدرام که فک میکنی ظالم نیست کوکی... کافیه جهت غروب افتاد حرکت کنی تا هیچ وقت تاریکی رو حس نکنی... فقط دستمو بگیر تا باهم بریم.." _____________________________________________ +این عشقه یا گناه؟ _حتی اگه گناه باشه من حاضرم جلوی میلیون ها نفر داد بزنم گناهکارم +لی تو دیوونه ای (گرفتن دستاش و بوسه زدن به انگشتش) _تا وقتی کنار توام دلم میخواد دیوونه ترین ادم این دنیا باشم. _____________________________________________ couple: vkook,zyam genre:dram,teen fiction, romance, smut, school life , American 1980 up time:wendsday 11 pm writen by : mahnia _____________________________________________
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 𝔻𝕚𝕒𝕞𝕒𝕟𝕥𝕤 /ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ/
  • Snowy Wish
  • You are snake. Aren't you?
  • 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐢𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐫𝐚𝐢𝐧:){ ته‌واوكراوه‌‌}
  • Gone | Newtmas
  • تو منو دیوونه می‌کنی!
  • The 7 Princes [BTS x Reader](Translation Ver )
  • 《LOTUS | KOOKV》
  • Hellish Love
  • Pink Rabbit Season.1

Genre : Romance | Smut | Secret | Secret | Cap :Vkook | Up: Author: Amador | Teaser: in part 1 | 🥇مافیا - بدون گرفتن نگاهش از رقص پسر، بهش اشاره کرد: بیارش اینجا... چانیول از پله های استیج بالا رفت و به جونگ کوکی که با قطع شدن آهنگ، رقصیدن رو متوقف کرده بود اشاره کرد: برو پیش رییس... جونگ کوک نفس عمیقی کشید و به سمت تهیونگ راه افتاد. در لباس گشادش و باکسر به پا کمی معذب بود. صاف ایستاد و منتظر ماند تا حرفی از جانب کسی که رییس خطاب شده بود، بشنوه. ته از پایین تا صورت کوک رو آنالیز کرد. اون پسر خیلی تو دل برو بود... لبخند زد و با نگاه نافذی به کوک خیره موند: اسمت چیه؟ جونگ کوک به دو چشمی که از اول ورود توجهش رو جلب کرده بودند خیره شد: جئون... جئون جونگ کوک ته سر تکان داد: خوب میرقصی...یه سری آموزش حرفه ای لازم داری...تو قبول شدی جونگ کوک تهیونگ می توانست قسم بخوره... زیباترین خنده رو به عمرش دیده بود...

More details
WpActionLinkContent Guidelines