6 mounth to change

6 mounth to change

  • WpView
    Reads 62
  • WpVote
    Votes 12
  • WpPart
    Parts 4
WpMetadataReadMatureOngoing1h 5m
WpMetadataNoticeLast published Mon, Aug 9, 2021
"چرا انقد همیشه انرژی داری و میخندی؟" _"چون زندگی رو دوست دارم مهم تر از همه، من الان یه نوجوونم" "فک می‌کنی وقتی بزرگ شی هم همین روال باشه؟" _"این دنیا اونقدرام که فک میکنی ظالم نیست کوکی... کافیه جهت غروب افتاد حرکت کنی تا هیچ وقت تاریکی رو حس نکنی... فقط دستمو بگیر تا باهم بریم.." _____________________________________________ +این عشقه یا گناه؟ _حتی اگه گناه باشه من حاضرم جلوی میلیون ها نفر داد بزنم گناهکارم +لی تو دیوونه ای (گرفتن دستاش و بوسه زدن به انگشتش) _تا وقتی کنار توام دلم میخواد دیوونه ترین ادم این دنیا باشم. _____________________________________________ couple: vkook,zyam genre:dram,teen fiction, romance, smut, school life , American 1980 up time:wendsday 11 pm writen by : mahnia _____________________________________________
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • تو منو دیوونه می‌کنی!
  • Blinding Cosplay
  • Snowy Wish
  • 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐢𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐫𝐚𝐢𝐧:){ ته‌واوكراوه‌‌}
  • 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙢𝙖𝙟𝙚𝙨𝙩𝙮 [KookV]
  • 《LOTUS | KOOKV》
  • seal of ownership |  jungkook ✔️
  • The 7 Princes [BTS x Reader](Translation Ver )
  • Little Bunny

خدای جهان زیرین، جئون جونگکوک که یه مدته ساکن جهان فانی انسان‌ها شده، یه روز با اتفاق غیرمنتظره‌ای تو خونه‌ش روبه‌رو می‌شه. یه مرد غریبه کف آشپزخونه‌ش لم داده و داره بستنی شکلاتی‌‌های مورد علاقه‌ی جونگکوک رو عین انسان‌های اولیه غارنشین، با پنجولاش از تو جعبه بیرون میاره و می‌خوره. عجیب‌تر اینکه این غریبه ظاهرا نمی‌تونه حرف بزنه ولی می‌تونه از عالم غیب گل و بوته ظاهر کنه! یا خدای بهار، پرسیفون، که چیزی از دنیای فانی انسان‌ها و فرم انسانی خودش نمی‌دونه یهو سر و کله‌ش تو خونه‌ی هادس، خدای جهنم، پیدا می‌شه و این جونگکوک بدبخته که انگار باید همه چیو یادش بده. خب... باز جای شکرش باقیه که سرعت یادگیریش بالاست! "تهیونگ، نمی‌تونی لخت و پتی بگردی، لباس از ضروریاته!" "تهیونگ ضروریات دوست نداشت!"

More details
WpActionLinkContent Guidelines