He Was Here | nomin

He Was Here | nomin

  • WpView
    Reads 1,962
  • WpVote
    Votes 526
  • WpPart
    Parts 14
WpMetadataReadComplete Sat, Jan 20, 2024
"بهت قول می‌دم تو آخرین کسی هستی که توی این دنیا فراموش می‌کنم؛ به تمام کائنات قسم می‌خورم اسم تو اولین و آخرین کلمه‌ای باشه که از دهنم خارج می‌شه و عطر تو آخرین عطری باشه که از ریه‌هام خارج می‌شه." از بغل جنو بیرون اومد و ادامه داد: "در عوض تو کاری کن که اگر چیزی رو بینمون فراموش کردم دوباره به یاد بیارم!" . . جنو خاطراتش رو مرور کرد. دقیقه‌ای بعد اون بلند شده، روان‌نویسی برداشته و خواه‌‌ نا ‌خواه شروع به نوشتن کرده بود؛ تا همه چیز رو برای مهم‌ترین فرد زندگیش یادآوری کنه. . . "جمینم، فرشته عزیزم، نگهبان مهربونم، امروز دقیقا یکسال از رفتنت میگذره. فقط میخواستم بهت بگم ایرادی نداره اگر دوباره زنگ خونه رو نزنی، دوباره توی آغوشم جمع نشی، دوباره با صدای آرومت دم گوشم نجوا نکنی، دوباره با لبخند جادوییت روزمو نسازی، ایرادی نداره اگر دوباره نتونم ببوسمت... تنها چیزی که الان مهمه اینه که سالم باشی، سردرگم نباشی، خوب غذا بخوری و به موقع بخوابی. نگهبان مهربونم، بهت قول میدم حتی یک روز رو هم برای پیدا کردنت از دست نمیدم." زمان آپ: یک‌شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها ژانر: درام، فانتزی، انگست 🍭 این کار اولین کار از مجموعه داستان‌های کوتاه فرشته و انسانه!
All Rights Reserved
#105
bl
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • bunny and bear (Taehkook)
  • Wrong number
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 💎••SpotLight••💎

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines