ATHEN
  • WpView
    Reads 2,325
  • WpVote
    Votes 280
  • WpPart
    Parts 11
WpMetadataReadOngoing48m
WpMetadataNoticeLast published Tue, Feb 14, 2023
وضعیت:متوقف شده🔴 چشمم به کسی افتاد که درست مقابل ساختمان دانشگاه آتن به درختی بزرگ که برگ هایش هنوز هم سبز مانده بود, تکه زده بود و یکی از پاهاش را جمع و آن یکی را دراز کرده بود و کتابی را با دقت میخواند.هیچ کسی آن اطراف نبود,میخواستم جلو برم و باهاش آشنا بشم شاید ایده خوبی برای اولین روز دانشگاهم باشه ولی از یک طرف نمیخواستم خلوتش رو بهم بزنم مثل اینکه خیلی غرق آن کتاب شده بود. ~~~~~~~~~~~~~ #دنیا بهت سخت میگیره هوسوک,خیلی زیاد ولی مهم اینه که تو چقدر برای اسون کردنش تلاش میکنی ژانر:عاشقانه,درام کاپل:سپ(ورس)
All Rights Reserved
#32
سپ
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Extacy
  • 𝑱𝒖𝒔𝒕 𝑶𝒏𝒆 𝑫𝒂𝒚 | 𝑯𝒐𝒑𝒆𝒈𝒊
  • Realm of Blood
  • Enemy To Lover🍷
  • The night the moon left the sky
  • 𝒜𝓃 𝒶𝒸𝒽𝒾𝑒𝓋𝑒𝒹 𝓌𝒾𝓈𝒽 𝑜𝓇...?!🗡(𝓈𝑜𝓅𝑒 )
  • Second Chance
  • خون بَس
  • All the horses are alone
  •  𓏲࣪ ִֶָ𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐒𝐭𝐨𝐧𝐞𓂃
Extacy

عشق، احساسی بی حد و مرز آزاد برای ورزیدن، آزاد برای دریافت کردن ولی عشق من نه. این ممنوعست نه عشق من این عشق باید پنهان بمونه در راهرو های تاریک زیر استخوان های قفسه‌ی سینم با مهربانی به من نگاه نکن به شیرینی با من حرف نزن تو نباید به این پرنده ی وحشی بالهاشو پس بدی -کلیرل استوز ** همیشه پایان ها تلخه، هیچ کس از خداحافظی خوشش نمیاد، اما این حتی شروعش هم تلخ بود، ترکیبی از درد و سرمای شب و اشک و خاطرات محو. شاید هم ترکیبی از بوی گوگرد و گرمای اسلحه بعد شلیک، جیمین اهمیتی نمیداد چون درد تنها چیزی بود که اونو زنده نگه میداشت. اما چیزی کشنده تر از خود درد به سراغش اومد عشق

More details
WpActionLinkContent Guidelines