The last Dragon

The last Dragon

  • WpView
    LECTURAS 104
  • WpVote
    Votos 13
  • WpPart
    Partes 4
WpMetadataReadContinúa
WpMetadataNoticeÚltima publicación mar, abr 5, 2022
WpInfo
Ficción
Histórica
The last Dragon ( آخرین دراگون ) ژانر تاریخی ، ماورایی (*یک روز همین مردمی که با لبخند به آنها خیره شده ای همین فرزندان صالحی که پیام آور نور تو هستن دنیای زیبای که ساخته ای را سیاه و زشت میکنن! تو بیش از اندازه به این مردم امید داری « عشق من»!) خلاصه: هزاران سال قبل زمین غرق در تاریکی و ظلمت بود تا وقتی که خدای نور دارگون سفید دوباره شادی و برکت را به زمین بازگرداند. دراگون های طلائی که توسط خدای نور پا به زمین گذاشتن تا مأمور عدالت و صلح باشن اما این زیبای دوام خواهد آورد ....!!! سخن نویسنده:سلام من آفتابگردون هستم (sunflower) راستش این اسمی هستش که برای خودم در نظر گرفتم. قراره یکم حرف بزنم ( سخنی از نویسنده) اما نمیدونم اصلا چی بگم!!! ایده اصلی داستان مدتها توی ذهنم بود و همش تو مغزم رژه میرفت پس یه روز تصمیم گرفتم شروع به نوشتن کنم.اولین ها همیشه جزو سختترین ها هستن. برای منم همینطور این اولین داستانی هست که دارم مینویسم. تمام تلاشم رو میکنم که بهترین رو بهتون ارائه بدم. داستان با یک مقدمه شروع میشه در مورد گذشته! بعد از اون فصل اول داستان با کاراکترهای جدید استارت میخوره. هر کاراکتر داستانی برای گفتن داره پس در حالی که داستان داره روند خودش رو پیش میبره نگاه کوتاهی به گذشته و زندگی کاراکترها داریم. هنوز مطمئن ن
Todos los derechos reservados
#12
خوناشام
WpChevronRight
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • Sharon Melody
  • Meine Rose
  • My Angel Of Death
  • WAR AND PEACE
  • Red Japanese lily
  • slave of revenge (به بردگی انتقام)
  •  شیفته ی تو
  • Red Ruby
  •  Exile To Freedom

─𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆𝒔: 𝑪𝒉𝒂𝒏𝑳𝒊𝒙 ─𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆𝒔: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑯𝒊𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒄𝒂𝒍 سال ۱۹۲۷ ، وقتی چوسان در حال گذروندن ۱۶امین سالگرد رسمی اشغال شدن توسط ژاپنی ها و از دست دادن تک به تک نماد ها و یادگاری هاش بود ، نوازنده ای بی پروا برای اثبات پافشاری روی علاقش وارد کلاب شارون شد. با وجود مخالفت های زیاد ، تصمیم گرفت نشون بده تسلیم نمیشه و از موسیقی که نمی تونست یک لحظه هم دست از تحسینش برداره ، حفاظت می کنه. برای همین توی کلاب شارونی که بین خونه های اشرافی با سقفی شیروونی خاکستری رنگ ، سازه ای ناهمگون به حساب می اومد ، باقی موند. درون کلاب شارون با ظاهرش تفاوت زیادی داشت. در بین تاریکی راه پله ی اون ساختمون ، می شد گرمای هاله ای از آفتاب رو حس کرد. ردپایی از خاطراتی که در حال از بین رفتن بود و اشخاصی که شاید حتی از مرد نوازنده هم بی باک و بی پروا تر به نظر می رسیدن. به خصوص پسرکی که رنگ چشم هاش ، انعکاسی متفاوت از آفتاب رو نشون می داد.

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido