
{Cordolium:به معنای داستان غم انگیز قلب ها}
خلاصه داستان:
۱۹۸۸ میلادی،
سئول، شهری که رو به پیشرفت بود اما نمی دونست قراره شاهد یه عشق دردناک باشه.
جونگکوک پسری از بوسان که برای آزاد کردن پدرش از زندان مجبور میشه مردی به نام آرتور لوریان؛ مردی که روحش رو به عموی شیطان صفتش تقدیمکرده رو ملاقات کنه
اما چیمیشه اگه آرتور تو نگاه اول دلشو به چشمای ستاره دار جونگکوک گره بزنه؟
عشق، راه سقوط اونا تو آینده ای بود که به واسطه گذشته تاریک پدرانشون، شبیه باتلاقی شده بود که هرچیزی رو به درون خودش می کشید!!!
......
دلم می گیره تهیونگ... از همه این مدتی که من بدون تو تونسته بودم زندگی کنم. چطوری میتونستم نفس بکشم تو هوایی که عطر تو توش نبوده یا تو جاده ای قدم میزدم که دستای تو قفل دستام نشده؟!
زندگیمو قبل از تو نمیشناسم ؛ حتی زنده بودنم رو بدون حضور تو یادم نیست!
من دنبال عشق نبودم .. تو اومدی از یه راه دور .. یه فرشته با بالای سیاه که گرفتار سیب قرمز هوسش شده..
دست منو گرفتی .. من از گرمای شعله های آبی تو خونت وحشت کردم چون داغ ترین آتیش برای آبی ترین شعله هاست.
اما تو ... ای وای از تو و تو بودنت تهیونگ!
تو شدی من .. تمامیت منو ازم گرفتی .. ذره ذره بهم شعله آبی تزریق کردی و جهنم خودمونو ساختیم..
ولی من خوشحالم ... خوشحالم که بهشتمو روSeluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang