2084 || Taekook

2084 || Taekook

  • WpView
    Reads 62
  • WpVote
    Votes 17
  • WpPart
    Parts 1
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, Jul 16, 2021
به پاراگراف اخر رسید و دکمه ی "اصلاح و تعمیم" رو فشار داد تا معادل های جدید حزب رو به تمامی گزارش های بازه ی جولای-اگوست وارد کنه. به محض اینکه کارش رو تموم کرد، اعلامیه ی شروع ناهار رو شنید که بهش می گفت باید از اتاق کارش خارج شه. عینکش رو روی میز گذاشت و با کنی شل کردن کراواتش دستگیره رو پایین داد. کل راهرو پر از ادم بود؛ افرادی که تهیونگ می دونست دروافع "همکاران"ش هستن. بین کت و شلوار (و هر از گاهی دامن) های سیاه و ابی قدم می زد تا اینکه برخورد یه شونه ی پوشیده از رنگ مشکی رو به کتفش احساس کرد. از شدت درد شونه ش معلوم بود با شتاب و عجله حرکت می کنه و حتی وقتی به سمتش برگشت، ۲ متر ازش دور شده بود اما خیلی خوب فهمید که اون کیه. اون کمر باریک لعنتی با دو ربان صورتی و مشکی فقط متعلق به یه نفر بود. رفتن جئون رو برای چند ثانیه نگاه کرد و بعدش با دندون قروچه ی بدی، مقصدش رو به سمت توالت عوض کرد؛ الان به تخلیه ی ذهنی نیاز داشت. کراواتش این بار دو درمه شل تر شد و بعد از وارد شدن به اولین کابین، در رو قفل کرد. کت طوسی رنگ خودش رو دراورد که اویزون کنه اما وقتی که از یقه اون رو گرفت، برای ثانیه ای چشمش به جیب راستش افتاد، طرفی که به بدن جئون برخورد کرده بود. یه کاغذ تا شده ی خیلی تمیز و کوچیک توش بود که دیدنش باعث می شد تهیونگ
All Rights Reserved
#67
persian
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 𝑮𝐚𝐦𝐞 𝑹𝐚𝐧𝐠𝐞 || 𝐊𝐨𝐨𝐤𝐦𝐢𝐧
  • The Seven Deadly Sins #2: Wrath
  • Again for
  • •|𝗖𝗛𝗘𝗖𝗞 𝗠𝗔𝗧𝗘|•
  • 𝑵𝑪𝑰 (𝑺1)
  • Bloody Sign
  • شيطان الانس
  • One touch(Vkook)
  • Hot, Like Ice {کامل‌شده}
  • 𝖴𝗇𝗂𝗊𝗎𝖾𝗇𝖾𝗌𝗌|j.jk✔️

❦︎ عاشقانه‌ی جـناییِ یک دزد تلفن همـراه و یک رهگذرِ دانشجـو! ❦︎ فصل اول و دوم کامل شده ❦︎ چاپ شده ༄~•~•~•~•~•~•~•~•~༄ ‌ ❤️بخـشــی از فیــک❤️ _یادته اولین باری که هم‌دیگه‌ رو دیدیم؟ _و من هر بار بعد از دیدنت از نو متولد می‌شدم؟ _یادته اولین تصویرِ خوشرنگِ جهانِ من شدی؟ _جهانی که توش فاصله ی ما به اندازه ی یه ترازوی شکسته بود. _به اندازه ی چندتا بسته ی فال و دستمال کاغذی.. _یه دمپاییِ گلی و فرچه‌های کثیفِ کفاشی... _اینکه دزدیِ یه تلفنِ همراه ما رو سر راه هم قرار داد _اینکه دست دزدم رو گرفتم و فرار کردم _اینکه شدیم پشت هم.. _پناه هم، خونه‌ی هم، هم خونه‌ی هم... _از هم گذشتیم و ناجی شدیم برای جون هم! _آخه مگه میشه یه روز این داستانِ عاشقانه تموم شه؟ _حتی اگه بسوزیم باز هم خاکسترهامون توی هوا عشق بازی می‌کنند. "دلم یک نفر را می‌خواهـد که وقت آمدنش تنهایـی‌ام را بدزدد من قلبـم را به گردالـی‌هایش ببافـم او لبخندهایش را به آرزوهـایم" ༄~•~•~•~•~•~•~•~•~༄ ❤️نام فیک: محدوده‌ی بـازی ❤️کاپل: کوکمیـن ❤️ژانر: رمنس، جنایی، تریلر، مافیا، انگست، اسمات

More details
WpActionLinkContent Guidelines