ژان _ گالانتوس ها قشنگن مگه نه
ییبو_ بله قشنگن
ییبو در خاطراتش غرق شد مادرش همیشه میگفت باید شبیه گل های برفی باشد
گل هایی که در یخبندان شکوفا می شوند
ییبو_ فرمانده من نمیخوام به قصر برم
ژان_ این دست من نیست به خواست توام نیست
ییبو به رفتن ژان خیره شد باخود فکر کرد چه خوب میشد اگر میتوانست برای
آخرین بار مقبره والدینش را ببیند
ژانر :امگاورس _ ییژان _ اسمات _ تاریخی
روزهای آپ : یک شنبه و پنج شنبه
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
[امید من]
جونگ کوک فقط میخواست داخل اتاق کار هیونگش رو بگرده... نمیدونست قراره وارد وبتون مشهور مای هوپ بشه که هوسوک هیونگش نویسنده اش بود و از قضا امگاورس بود.
اون یه بُعد دیگه بود؟؟
Couple:VKOOK
🍫
وضعیت: پایان یافته.