شب سنگین و سرد در کوچه پسکوچههای باریک و تاریک سئول چنبره زده بود؛ چراغهای کمنور خیابان فقط سایههایی از آدمها را روی دیوارهای نمخورده میانداختند. صدای خفیف تیکتاک ساعت دیواری یک کافهی کنار خیابان در همهمه شلوغی شهر گم شده بود. در گوشهای از کوچه، جمعیتی ناچیز اما پرتنش جمع شده بودند؛ چند افسر پلیس با لباسهای رسمیشان، چند خبرنگار کنجکاو که با گوشیهایشان لحظه به لحظه رو ضبط میکردند، و چند رهگذری که از کنجکاویشان نمیتوانستند چشم بردارند. بوی عطر سرد وتیور و کاج از سوی کارآگاه جونگ کوک به آرامی فضای اطراف را پر کرده بود، بویی تلخ و نافذ که شبیه خودش، آرامش و تمرکز را با خود داشت.
More details