✫چانیول، یه بوکسر زیرزمینی 35 سالست که تو روسیه همه به اسم رایان میشناسنش و از بعد تصادف پارسالش، دنبال گذشتش و شخصی که از بعد تصادف فراموشش کرده میگرده.
✫بکهیون، بهترین بالرین و پاتیناژکار 28 ساله روسیهست که به جز رنگ موهاش، انگار صورت و لحن و رفتاراش هم روکشی از یخ و سرما دارن و این حتی مشکوکترش میکنه اونم وقتی از نگاهش نفرت خاصی بیرون میزنه...
-بهت گفته بودم خوشم نمیاد دهنت تلخی اون قهوه لعنتی رو بگیره!
-اما تو که نمیدونی بعدش لبات چقدر شیرین بنظر میرسه.
-امشب عجیب نگام میکنی.
-امشب زیباتر از همیشهای.
-هربار بهم میگی.
-هربار زیباتر میشی.
-تو چی از عشق میدونی...
-عشق چیز ثابتی نیست که همه به یک شکل بشناسنش و توضیح و توصیف بشه...اون فقط باارزشترین چیز برای داشتن، سختترین چیز برای به دست آوردن و...دردناکترین چیز برای از دست دادنه.
-نه...تو هیچی از عشق نمیدونی...
𖤐⃟🪦Fɪᴄ: Uɴᴅᴇʀᴛᴀᴋᴇʀ
𖤐⃟🪦Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ, HᴜɴHᴀɴ, KᴀɪSᴏᴏ
𖤐⃟🪦Gᴇɴʀᴇ: ᴍʏsᴛᴇʀʏ, Aɴɢsᴛ, Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Nᴄ+18
فیکشن مافیایی آندرتیکر رو از دست ندید...
جونگکوک نمیخواست هیچکس به عزیزشدهش نزدیک بشه.
چون میدونست هرکی به سمت اون میاد،
فقط و فقط برای سوء استفاده و آسیب زدن بهش میاد.
عزیزکردهای که خودش هم از وجود اون دیوونهی خونخوار،خبر نداشت.
فقط میدونست و حس میکرد. کسی.چیزی.همیشه باهاشه.
و این بهش احساس امنیت میداد.
°❀.ೃ࿔*𖡼.𖤣𖥧𖡼.𖤣𖥧❀࿐
جونگکوک روی لبهای لرزون پسر زمزمه کرد.
«نگران نباش... دیگه هیچوقت قرار نیست، حتی فکرت هم به سمتش بره...»
تهیونگ تنها نگاهش رو دور اتاق چرخوند.
خون،، بدن اون مرد،، امنیت؟امنیت.
با چشمهای پر لب زد.
«ببخشید؟آجوشی؟... میشه بغلم کنید؟...»
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐤𝐨𝐨𝐤𝐯
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐀𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧10٪, 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚, 𝐬𝐦𝐮𝐭, 𝐂𝐮𝐭𝐞 80%, 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭 10%, 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 100%
به امید اینکه یک نیمچه لبخند به لبهای نازت بیاره🫂🍀🌸✨️