چانیول یه وکیل خوش قلب و مهربونه که از پس پروندههای زیادی بر اومده. اون در واقع هیچوقت فکرشو نمیکرد تو پاریس، عاشق مردی بشه که فقط یه گارسون تو رستوران سِپتیم پاریسه و دختری داره که به جز براورده کردن آرزوهاش، به چیز دیگهای توجه نمیکنه.
~~~~~~~~~~~~~~~~
- یول؟
- بله عزیزم؟
- من پدر مزخرفیم. من باید قهرمان بِل می شدم ولی حالا اینجام و به تو نیاز پیدا کردم.
- بکهیون، تو قوی هستی. تو به من نیاز نداری. تو بیدلیل لبخند میزنی، با فلوتزنهای ریوالی میرقصی و حرفهایی میزنی که من رو فقط بیشتر به وجودت وابسته میکنه.
تو هر روز بل رو بغل میکنی، بهش میخندی و تمام تلاشت رو میکنی تا آرزوهاش رو براورده کنی. تو یه قهرمانی. قهرمان زندگی دخترت. میدونی، مردم عاشق قهرمانهان. پس به من هم حق بده که عاشقت باشم.
Fiction Name: Lost in Paris
Genre: Romantic, Drama, Slice of life, R
Couple: Chanbaek~
Status: Complete✅
Start [21th Agust, 2021]
Ending [31th Dec, 2021]
Word Count: 310,000
By Evie Frye~
به قدری دور از رودخانهی سن و به قدری بالاتر از سطح شهر که بشه ایفل رو درحال چشمک زدن دید، ویلای شیشهای موسیو پارک چانیول قرار داشت. مردم پاریس میگفتن خونهی موسیو شبها نامرئی میشه. میگفتن خود موسیو هم میتونه با سایهها یکی بشه. موسیو پارک مردی با چشمانی همرنگ گردبادِ زمردین بود. تنها. عطرسازی جوان و مدیرعاملی جوانتر. مردی که گویا تجسم سکوت به رنگ سیاه بود. مردی که گویا فقط با عطر، قلب یخیش و نگاه منجمدش کمی شبيه به زندهها میشد. موسیو پردههای خونهاش رو کنار نمیزد. دسته گلها و ماکارونهای سیاه سفارش میداد و از روزی که دستور داد یه پیانوی شیشهای براش بسازن، گاهی سایهای از لبخندش رو میشد بعد از آخرین نوت موسیقی نیمهشب دید.
مردم شهر ندیده بودن اما میگفتن موسیو دیگه تنها نیست. درست از کریسمس سالی که موسیو تصمیم گرفت جایی جز خونهاش برای شب تولدش باشه.
𝅘𝅥𝅱 𝑪𝑶𝑼𝑷𝑳𝑬𓍯𓂃: Chanbaek
𝅘𝅥𝅱 𝑮𝑬𝑵𝑹𝑬𓍯𓂃: Forced Married, Dark, Romance
𝅘𝅥𝅱𓍯𓂃:🔞NC +18
آخرین کتاب از مجموعهی inclination (تمایل، نهاد، شیب، انحراف)