Story cover for Deaf and blind. by lowcifa
Deaf and blind.
  • WpView
    Leituras 42
  • WpVote
    Votos 6
  • WpPart
    Capítulos 1
  • WpView
    Leituras 42
  • WpVote
    Votos 6
  • WpPart
    Capítulos 1
Em andamento, Primeira publicação em set 02, 2021
ترجیح میدم خودتون داستان رو بخونید تا از روی خلاصه‌ی منِ نویسنده درکش کنید.
Todos os Direitos Reservados
Inscreva-se para adicionar Deaf and blind. à sua biblioteca e receber atualizações
ou
#43jeonjungkook
Diretrizes de Conteúdo
Talvez você também goste
Coshay / نامیرا, de rominaromina396
130 capítulos Em andamento
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع
𝑳𝒊𝒇𝒆 𝒊𝒔 𝒂 𝒋𝒐𝒌𝒆(𝒌𝒗) , de azin613
43 capítulos Em andamento
_ لباست رو در بیار جئون. نمیدونست چرا اما دلش میخواست با استاد کیم جوون کل کل کنه. بدون بلند کردن سرش زمزمه کرد. _ اینجا جاش نیست استاد، اما اگه دوست داشتی یه جای بهتر این اجازه رو بهت میدم خودت درشون بیاری. ##### _ یک جای خالی توی قلبت هست، روزی خونه ی من بود. _ قلب من دیگه هیچ جای خالی ای نداره کیم تهیونگ، پر شده از تو... قلب برای منه ولی هر تپش و نبضش برای توئه. #### زندگی یک شوخیه؟ جونگکوک یک پسر بدشانسه که از زمین و زمان براش دردسر میباره، اما کی میدونه شاید بدشانسی کوک دلیل داره. فیک کوکوی اما لقب تهیونگ ددی؟! از عجایب زندگی یک شوخیه (◍•ᴗ•◍) ❤ _ نمیدونم توهُم میبینم یا واقعیت ولی دارم میترسم...میترسم که دوباره از دستش بدم. ♡♡♡♡ Cople: #kookv #yoonmin Genre : #comedy /#fantasy #drama /#smut status: در حال آپ up days: دوشنبه، پنجنبه عضویت در چنل تلگرام از طریق: my_story_robot تمامی شخصیت‌ها، فضاها و مفاهیم این اثر زاده‌ی ذهن و جهان درونی من هستند. هرگونه برداشت، بازآفرینی یا استفاده از آن‌ها بدون ذکر منبع، نه الهام، که خیانت به روح «زندگی یک شوخیه» هستش. کپی داستان ممنوع⛔ این یک بوک ساده استاد و دانشجویی نیست.... پیشنهاد میکنم عمیقتر به متن نگاه کنی کاپل = کوکوی ✓یونمین ✓
Talvez você também goste
Slide 1 of 10
Coshay / نامیرا cover
 𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان  cover
𝐂𝐀𝐋𝐈𝐆𝐎 *ᴠᴋᴏᴏᴋ* cover
𝗦𝗶𝗻 𝗢𝗳 𝗧𝗼𝘂𝗰𝗵 ⑈𝗩𝗞𝗼𝗼𝗸 ⑈ cover
The Tainted Gem cover
𝑳𝒊𝒇𝒆 𝒊𝒔 𝒂 𝒋𝒐𝒌𝒆(𝒌𝒗)  cover
665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|° cover
𝖪𝗂𝗌𝗌 𝖳𝗁𝖾 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈 𖦹 𝖪𝖵 cover
 suspended rings||حلقه های معلق cover
Kookv | رد نیش  cover

Coshay / نامیرا

130 capítulos Em andamento

پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع