Falling In The Hell_chapter 1
  • Reads 4,929
  • Votes 677
  • Parts 39
  • Reads 4,929
  • Votes 677
  • Parts 39
Complete, First published Sep 21, 2021
آتلانتیا جائیه که اونجا هیچ کس یه روز خوش ندیده.
همیشه جنگه...
ولی با این حال این ظلم و ستم یه روزی تموم میشه نه؟
قبایل با هم متحد می شن و همه چی خوش و خرم میشه...

شاید بگین حتما یه داستان تکراری با پایان خوشه.
.
.
اولین اشتباه همین جاست.
اینکه ظاهری قضاوت می کنی و باطن رو در نظر نمی گیری...
اون هم دقیقا همین اشتباه رو کرد...
فکر می کرد تو این دنیای جدیدی که داخلش افتاده...
.
.
می تونه زندگی کنه و گذشته اش رو فراموش کنه و از صفر شروع کنه...
فکر می کرد می تونه به اشخاصی که می دید اعتماد کنه...
در حالی که اون نمی دونه زندگی قبلی که در زمین داشت وجودی از خودشه و بهش گره خورده...
و درمورد اعتماد کردنش به بقیه...
کی می دونه...
شاید فقط جایگاه سربازی توی صفحه شطرنج رو داره که بقیه کنترلش می کنن...

*
_کی گفته سرباز توی صفحه شطرنج همیشه کسیه که بهش دستور می دن؟

تو یه حرکت مهره سربازش رو حرکت داد و تو جایگاه وزیر قرار گرفت.

_یه شخص اگر باهوش باشه...می تونه جای سرباز

مهره رو حرکت داد و شاه رو زد.

_...شاه باشه...
*
Name:Falling in the hell

Ganer:action,mystery,scary,paranormal,romance

Wr by:Mijung
All Rights Reserved
Sign up to add Falling In The Hell_chapter 1 to your library and receive updates
or
#26nct
Content Guidelines
You may also like
ɢᴜᴇꜱꜱ ᴡʜᴏ ɪ ᴀᴍ by FK_Spoiler
50 parts Complete
به آرومی پلک هاش رو از هم فاصله داد. با باز شدن چشم هاش سردرد بدی به سراغش اومد جوری که حس می‌کرد شخصی درحال تیر زدن به سرشه! احتمال می‌داد این سر درد بخاطر اثرات بیهوشی بوده باشه. چند بار پلک زد و سعی کرد اطراف رو ببینه اما به جز تاریکی مطلق چیز دیگه‌ای نبود. با باز شدن در روشنایی کمی به چشم های غرق تاریکی‌اش برخورد کرد و بالاخره موفق شد چیزی به جز تاریکی ببینه. مردی خودش رو وارد تاریکی که اطرافش بود کرد اما همچنان چهره‌اش واضح نبود. ناگهان چراغ های تو اتاق روشن شدن و بخاطر یهویی بودنش، پلک هاش رو روی هم فشرد. کمی بعد دوباره پلک هاش رو از هم باز کرد و بعد از چند بار پلک زدن موفق به دیدن چهره‌ی مرد شد. مردمک های لرزونش روی چهره‌اش ثابت موندن. نمی‌تونست چهره‌ای که مقابلش قراره داره رو درک کنه. احتمال هر چیزی رو می‌داد به جز اینکه اون، شخصی باشه که گیرش انداخته! زیر لب زمزمه‌وار گفت: -تو!؟ همه‌ی این ها زیر سر تو بود؟ من تمام این مدت دنبال تو بودم؟ 𝒃𝒐𝒚×𝒈𝒊𝒓𝒍 ↜ 𝒎𝒂𝒇𝒊𝒂 ⊹ 𝑺𝒎𝒖𝒕 ⋆ 𝑴𝒚𝒔𝒕𝒆𝒓𝒚⭒ #𝒄𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅 / #𝑭𝒖𝒍𝒍 #🄺 𝟏𝟓/𝟏𝟐/𝟐𝟎𝟐𝟎
Livid Heart🖤🚬 | Vkook by LostJis
47 parts Complete
[Completed] [تمام شده] 𓄸 Name: Livid Heart | قلب کبود 𓄸 Genre: Smut, romance, mafia⛓️🚫 𓄸 Main Couple: Vkook 𓄸 Age category: +21⛔ 𓄸 Writer: Jisog 𓄸 Update: Weekly on Wednesday🚬 _____🖤_____ "رد دات" جایی که عشق و خطر به هم می‌رسن! جئون جونگ‌کوک، یک خلافکار خرده‌پا با زندگی‌ای پر از بدهی و بدبختیه که هیچ چیزی برای از دست دادن نداره. اما یک روز، سرنوشت در قالب یک پیشنهاد عجیب از سوی یک فرد ناشناس و ثروتمند بهش لبخند می‌زنه: اگر بتونه در عرض یک ماه وینسنت، صاحب بی‌رحم و مرموز گی‌کلاب "رد دات" رو عاشق خودش کنه، زندگی جهنمیش تبدیل به بهشتی رویایی میشه. اما چرا از بین این همه آدم، جونگ‌کوک انتخاب شده؟ و آیا وینسنت فقط یک صاحب کلاب ساده است؟ جونگ‌کوک وارد بازی خطرناکی می‌شه که نه تنها قلب، بلکه جونش رو هم به خطر می‌اندازه. آیا می‌تونه عشق وینسنت رو به دست بیاره، یا رازهای تاریک وینسنت و "رد دات" اون رو به نابودی می‌کشونه؟ "_ مطمئنی اولین بارته؟ + آره لعنتی! خواستگارم نیستی که راجع به همچین چیزی بخوام بهت دروغ بگم! _ معمولا یبوست داری؟ + آره. خب که چییی؟ _ یه اکسترنال هموروئید کوچیک اینجاست. + منظورت بواسیره؟ ته... من برای چکاپ ماهانه اینجا نیومدما! _ انقدر غر نزن! خب اگه اینجوری بکنمت دردت می‌‌گیره! "
𝚝𝚎𝚜𝚝 𝚝𝚑𝚎 𝚙𝚊𝚜𝚝 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗  by rosali_na
32 parts Ongoing
من فقط میخواستم انتقام گذشته ی سختم رو بگیرم اما این انتقام به چه قیمت بود؟به قیمت لمس دوباره ی عذاب هام؟ چرا این داستان پیچیدگی عشق و نفرت رو در دلم بوجود اورد تا کی توان مقاومت دارم؟ . . قسمتی از فیک: پلکهام رو از هم باز کردم که توی همون لحظه نفس های گرمش کنار گوشم لرزی رو به بدنم انداخت،با یه لحن تمسخر امیز گفت:هه فکر کنم تا اینجا گرفته باشی دنیا دست کیه دیگه؟اینبار از این رفتارت گذشتم اما دفعه ی بعد اگر سعی کنی به خودت اسیب بزنی یا هر کاری خلاف میل من انجام بدی، جزاشو میبینی با تموم شدن جملش از روم بلند شد و بدون هیچ حرف یا چیز دیگه ای مستقیم سمت در رفت و ازاتاق خارج شد،با بغض به مسیر رفتنش خیره شدم و بعدش خودم رو به پهلو خوابوندم و زانو هام رو توی شکمم جمع کردم،اروم و بیصدا شروع کردم به گریه کردن:چرا بازم این اتفاقا داره برام میافته چرا گیر یه حیوون دیگه افتادم؟یعنی هنوز مجازاتم تموم نشده؟چرا اخه؟؟؟ . . [چشیدن دوباره‌ی گذشته] ژانر:مافیایی،اکشن،جنایی،معمایی،عاشقانه،ارباب برده ای،انگست کاپل ها: لیزکوک،تهنی،جیرز،جینسو شخصیت ها:بی تی اس،بلک پینک،کیپاپ،ساخته ی ذهن نویسنده وضعیت:( تمام شده) #لیزکوک #تهنی #جیرز #جینسو #بلکتن #بی_تی_اس #بلک_پینک
You may also like
Slide 1 of 10
ɢᴜᴇꜱꜱ ᴡʜᴏ ɪ ᴀᴍ cover
𝓜𝓪𝔂𝓫𝓮 𝓘𝓽 𝓦𝓪𝓼 𝓦𝓻𝓸𝓷𝓰 | شاید این اشتباه بود  cover
Love In One Second..♥ cover
Livid Heart🖤🚬 | Vkook cover
𝚝𝚎𝚜𝚝 𝚝𝚑𝚎 𝚙𝚊𝚜𝚝 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗  cover
BLACK SUIT || taennie || cover
《𝐒𝐥𝐨𝐰 𝐃𝐞𝐚𝐭𝐡》 cover
𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ cover
 معرفی فیکشن cover
𝐅𝐎𝐑𝐂𝐄𝐃 𝐓𝐎 𝐋𝐎𝐕𝐄 cover

ɢᴜᴇꜱꜱ ᴡʜᴏ ɪ ᴀᴍ

50 parts Complete

به آرومی پلک هاش رو از هم فاصله داد. با باز شدن چشم هاش سردرد بدی به سراغش اومد جوری که حس می‌کرد شخصی درحال تیر زدن به سرشه! احتمال می‌داد این سر درد بخاطر اثرات بیهوشی بوده باشه. چند بار پلک زد و سعی کرد اطراف رو ببینه اما به جز تاریکی مطلق چیز دیگه‌ای نبود. با باز شدن در روشنایی کمی به چشم های غرق تاریکی‌اش برخورد کرد و بالاخره موفق شد چیزی به جز تاریکی ببینه. مردی خودش رو وارد تاریکی که اطرافش بود کرد اما همچنان چهره‌اش واضح نبود. ناگهان چراغ های تو اتاق روشن شدن و بخاطر یهویی بودنش، پلک هاش رو روی هم فشرد. کمی بعد دوباره پلک هاش رو از هم باز کرد و بعد از چند بار پلک زدن موفق به دیدن چهره‌ی مرد شد. مردمک های لرزونش روی چهره‌اش ثابت موندن. نمی‌تونست چهره‌ای که مقابلش قراره داره رو درک کنه. احتمال هر چیزی رو می‌داد به جز اینکه اون، شخصی باشه که گیرش انداخته! زیر لب زمزمه‌وار گفت: -تو!؟ همه‌ی این ها زیر سر تو بود؟ من تمام این مدت دنبال تو بودم؟ 𝒃𝒐𝒚×𝒈𝒊𝒓𝒍 ↜ 𝒎𝒂𝒇𝒊𝒂 ⊹ 𝑺𝒎𝒖𝒕 ⋆ 𝑴𝒚𝒔𝒕𝒆𝒓𝒚⭒ #𝒄𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅 / #𝑭𝒖𝒍𝒍 #🄺 𝟏𝟓/𝟏𝟐/𝟐𝟎𝟐𝟎