چانگبین بین خانواده خرافاتیای بزرگ شده بود اما با این حال به هیچ چیزی که تا به حال ندیده بود اعتقاد نداشت، اما چی میشد که با یکی از همون چیزهایی که بهش باور نداشت رو به رو میشد؟ اگه رو به رویی اونها فقط به جنگل ختم نمیشد و بدون دونستن واقعیت با اون دوست میشد چه اتفاقی میافتاد؟
More details