Blue Ice.

Blue Ice.

  • WpView
    Reads 52,701
  • WpVote
    Votes 6,700
  • WpPart
    Parts 25
WpMetadataReadComplete Mon, Jul 18, 2022
هری خیره توی چشم‌هاش غرید: -‌ هرگز به من دست نزن. نمی‌خوام ببینمت! لویی با صدای خفه‌ای گفت: -‌ من..من نمی‌فهمم... به دیوار تکیه زد تا سقوط نکنه و خودش رو در آغوش گرفت. تنش یخ بسته بود. -‌ چی رو نمی‌فهمی؟ نمی‌خوامت! . . . *Persian Translation *Original Story By: @purpledandeli0n
All Rights Reserved
#316
gay
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • اربابم ازم متنفره (BDSM)
  • ¬تعهد [کامل شده]
  • Take a Chance
  • spider-man: home truth
  • Royal Blood
  • illegal|l.S
  •           ⧼𝗦𝖤𝖵𝖤𝖱𝖤𝖣⧽
  • Gucci or Adidas? L.S
  • تمام قلب من
  • 00:00

🔞🔞🔞اون مجموعه‌ای بود از تمام چیزهایی که ازشون متنفرم و این دلیل شروع بازی بود. یک شرط بندی بی رحمانه برای اینکه اون و بشکنم، خرد کنم و برای اینکه روی واقعیش و ببینم. شیطان هم یک روز فرشته بود...🔞🔞🔞

More details
WpActionLinkContent Guidelines