Hater
  • WpView
    Reads 15,341
  • WpVote
    Votes 1,431
  • WpPart
    Parts 19
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sat, Nov 30, 2024
با عصبانیت بلند شد و درحالی که منیجرش و بادیگاردش گرفته بودنش فریاد کشید: - میکشمت دختره‌ی فضول وحشی. نیشخندی زدم و درحالی که انگشت وسط دوست داشتنیم رو نشونش میدادم گفتم: - فاک یو سِکیا. دستم محکم کشیده شده و منیجرم با تعجب و ترس فریاد کشید: - چند ساعت پیشت نبودم، این چه گندیه که بالا اوردی؟ دستم رو از توی دست‌هاش بیرون کشیدم و درحالی که تلو تلو میخوردم جیغ زدم: - تقصیر من نیست اون عوضی... ادامه‌ی حرفم با دستی که جلوی دهنم رو گرفت، قطع شد. جونگکوک با صدایی که از خشم زیاد بم شده بود آروم زمزمه کرد: - جرعت داری از اون اتفاق حرف بزن، تا ببین چیکارت میکنم دختره‌ی وحشی! نفس عمیقی کشیدم و با اون پایی که کفش داشت محکم روی پنجه‌ی پاش کوبیدم، آخی از درد گفت و من رو روی زمین پرت کرد. write by: maya
All Rights Reserved
#279
teahyung
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Daddy And Little Girl
  • هل سيعود كل شي...؟
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 ���𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ
  • گـــەوهــەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • The miracle of birth
  • womb of oblivion
  • CHROMANDA | VKOOK
  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)
  • ~Where's My Angel❄

Daddy and little girl

More details
WpActionLinkContent Guidelines