me after you

me after you

  • WpView
    Reads 21,640
  • WpVote
    Votes 5,186
  • WpPart
    Parts 45
WpMetadataReadOngoing14h 52m
WpMetadataNoticeLast published Sun, Nov 12, 2023
WpInfo
Fanfic
💫^من بعد از تو^💫 couple:chanbeak Gener:omegavers"amperg "romance"deram"angest"smut writer:hanil.(tel:@Haniyehbrr) پارك چانيول..يه الفاي اصيل..قوي..باهوش،ولي خسته و تشنه ي انتقام. انتقام از پدرش..پارك مينهو..قاتل روياهاي كودكيش يه روز كه اتفاقي از دست افراد پدرش فرار ميكرد به طور اتفاقي وارد يه سوپر ماركت ميشه و از كارگر اونجا كه يه امگاي شيرينو زيبا بود درخواست كمك ميكنه ولي از همون لحظه همه چي تغيير ميكنه. شايد مسببش ميتونه عشق باشه.عشقي كه بين نگاه شيفته ي چانيول و چشمهاي خجالتي بكهيون اتفاق ميفته.اونا عاشق شدن و عاشقي كردن..ولي ايا عشقشون بدون تاوان و سختيه؟ايا پارك مينهو كه دنبال كوچكترين نقطه ضعف از چانيوله راحتشون ميزاره؟ ∆∆∆∆∆ قسمتی از پارت: نگاهی به چشمهای متعجبش انداخت و خندید .همونطور که پلاستیک کلاه ها رو میکند زیر لب خطاب به بک گفت: -اینو همیشه یادت بمونه توت فرنگی هر چیزی که میخوای..نیاز داری..دوست داری داشته باشیش...هر حسی که داری.. همرو به الفات بگو نگاه خیرش رو به چشمهاش برگردوند و با همون چهره ی جدیش گفت: -من اینجام که تورو بپرستم عاشقت باشم باهات عاشقی کنم پس همه چیز رو با عاشقت درمیون بذار باشه؟ ~~~~~~~~~
All Rights Reserved
#22
omegavers
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Snowy Wish
  • ugly fan and hot fucker
  • Omega And His Baby
  • ألصياد و ألنارية
  • Hellish Love
  • MUST BE SUNNY [KookV]
  •  كونالاي،أين مُدوَنة الرَبيع؟|KONALAIE
  • FALLING AGAIN ||JK
  • Fearless

¦𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: ChanLix, BinSung, ChangLix ¦𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: Romance, Smut, Drama ¦𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: mahi01 ¦𝑹𝒆𝒏𝒅𝒊𝒕𝒊𝒐𝒏: Selene ¦𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍:@straykidsbl -نونا. با عقلت تصمیم نگیر. زندگیت...آینده‌ات رو خراب نکن. اولیویا تلخندی زد و از جیسونگ فاصله گرفت تا بتونه به چشم‌های پسر کوچیکتر از خودش نگاه کنه. -کدوم آینده سونگی؟ مگه...مگه من آینده‌ای هم دارم؟ جیسونگ قطره اشکی که روی گونه‌ی اولیویا افتاده بود رو با انگشتش گرفت. -متاسفم نونا... اولیویا لبخند زد و موهای جیسونگ رو بهم ریخت. -تو چرا بچه؟ تو چرا متاسفی؟ مگه تقصیر تو بوده؟ جیسونگ بغضش رو قورت داد و سرش رو پایین انداخت. -برای اونایی متاسفم که باهات اینکار رو کردن. برای برادر احمقت که حقیقت رو میدونه و هنوز هم انکارش میکنه! اولیویا پشت به جیسونگ به سمت میزش رفت. -مهم نیست. من خیلی وقته دارم با این درد میسوزم! ❄️💫 -مراقب خودت باش فلیکس. اینکه دارم میدمت دست چان، به این معنی نیست که برام بی ارزشی. اتفاقا چون خیلی باارزشی این کار رو کردم...چان به اعتمادم خیانت نمیکنه! ❄️💫 چان سرش رو جلو برد. لبهاش رو روی گونه ی فلیکس چسبوند و محکم بوسیدش. -وقتی خجالت میکشی قلبم تندتر میزنه. فلیکس خندید و دست هاش رو دور گردن چان حلقه کرد. چان لبهاش رو روی چونه ی فلیکس چسبوند و آروم مکید. فلی

More details
WpActionLinkContent Guidelines