Neighbor

Neighbor

  • WpView
    Reads 328
  • WpVote
    Votes 54
  • WpPart
    Parts 15
WpMetadataReadMatureComplete Fri, Nov 5, 2021
.. به سمت حیاط رفتم..راب به همراه یه مرد قد بلند و خوشتیپ بود..کت شلوار سرمه ای با یه پیرهن مشکی تنش بود..کراواتشم شل بسته بود....لیوان مشروب دستش بود.. یه دستشم تو جیب شلوارش بود.. موهای بلند و آشفته.. ته ریش.. مثل یه مجسمه زیبا.. آرام آرام با قدم های شمرده به سمتشون رفتم..وقتی راب متوجه حضورم شد به سمتم اومد. راب:بیب ایشون همسایه مون هستن..متیو گرام متیو با لبخند به من نگاه میکرد متیو:سلام همسایه دستشو به سمتم دراز کرد.. دستشو گرفتم:فلورا هستم. از دیدنتون خوشبختم.. با همون لبخندش بهم نگاه میکرد.. خودش بود..متیو گرام..همون متیو که 10 سال پیش منو دوستام روش کراش زده بودیم و کل مدرسه رو به خون میکشیدیم که کسی دیگه روش کراش نزنه..فک میکردیم فقط مال ماست.. همون متیو بود.
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • They𐙚 «Vk/Kv»
  • 𝔠𝔬𝔣𝔣𝔢𝔢 𝔥𝔞𝔱𝔢
  • My Precious Trust || vkook||
  • 𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌𝐎𝐍_
  • My you
  • котёнок
  • Hyung Crash | AU
  • 𝐌𝐲 𝐊𝐢𝐭𝐭𝐲
  • 𝐃𝐄𝐀𝐑 𝐌𝐘
  • fₒᵣcₑd ₘₐᵣᵣᵢₐgₑ:ازدواج اجباری💍🔇

چندشاتی و وانشات‌هایی، سناریوهایی که شامل فیک‌چت و توییت هم میشن رو میتونی برای سرگرمی اینجا بخونی خوشگلم.🍀✨️ ویکوک/کوکوی/ورس. درهمه ژانر؛ و حتی درخواستیِ شما. بفرمایید داخل🎀

More details
WpActionLinkContent Guidelines