love you dadyy

love you dadyy

  • WpView
    Reads 22,269
  • WpVote
    Votes 1,828
  • WpPart
    Parts 9
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sun, Jun 5, 2022
WpInfo
Fiction
Fantasy
Tagsbts
تهیونگ امگاییه که تو بچگی مادرش جلوی چشمش پدرش رو کشته و بعد به تهیونگ گفته که هیچ وقت نمیخواستش و خودش رو دار زده... تهیونگ بخاطره بچگی سختش وارده لیتل اسپیس میشه و نیازمند به سرپرستی هست که بهش عشق بورزد و.... کوک مردی سرد و بی حس هستو با خودش احد بسته که هیچ وقت ازدواج نکنه(در آینده دلیلشو میگم) اما آیا با دیدنه جفته کیوتو لوسش میتونه مقاومت کنه؟؟؟ خب اول یه نکاتیو بگم کوک ۲۰ سالشه ته ۱۶ سالشه کوک یه شرکت داره ولی به عنوانه خَیر به یتیم خونه ای که تهیونگ توشه میره چون دوست داره به بچه هایه بی سرپرست کمک کنه نکته ی بعدی اینه که کوک خانوادش پولدار بودن ولی به دلایلی(که بعدا میفهمید)از ارث محروم شده و تمامه مالو امواله الانش ماله خودشه و کلی زور زده براش سلام این اولین فیکه منه و اگر جاییشو تر زدم به روم نیارین و تو کامنتا نگین منظورم اینه نگین ریدی و این چیزا دیگه(اگه البته کامنتی گذاشتین)🙂🙂🙂ولی بنظرم این خوبه به دلم نشسته😂😐🪓 یه نکته دیگه من خودم نمیدونم کی آپ میکنم ولی هرموقع بتونم از خدامه(امتحان دارم تا اینجا هم علومو ریدم😐علوم بود یا مطالعه نمد😐😐🪓)
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • CHROMANDA | VKOOK
  • ~Where's My Angel❄
  • هل سيعود كل شي...؟
  • womb of oblivion
  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • Daddy And Little Girl
  • گـــەوهــەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • The miracle of birth
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)

خلاصه: زیاد شنیدیم که میگند " تو دلیل زندگیمی" و ما میدونیم که این جمله حتی اگر هم از اعماق قلب باشه، باز یه اغراقه، نهایتش بعد اون، فقط یه چند ماهی مثل جهنم بگذره... نه؟! ولی این در مورد ققنوس ها متفاوته! جونگکوک واقعا و بی مبالغه میمیره، اگر تهیونگ نباشه... چون اون یه ققنوس فضاییه! "نمیدونم چند سال گذشت... ولی بالاخره تو زمین پیدات کردم. یه بار... نصف شب اومدم روی سرت و تو اون موقع فقط یه نوزاد کوچولو بودی، گریه میکردی و بهونه ی مادرت رو میگرفتی ولی وقتی من رو دیدی خندیدی... با اون تیله های سیاه درشتت بهم خیره شدی و برخلاف تصورم نترسیدی و فقط خندیدی... یکم که گذشت دیگه نتونستم خودم رو بهت نشون بدم و همیشه از دور سعی کردم مواظبت باشم تا موقع بازی کردن و مدرسه رفتن اذیت نشی... بزرگتر شدی... جلوی چشمهای خودم عاشق شدی..." CHROMANDA Wr: @purplimmo Main Couple: Vkook Genre: Fictional, Fantasy, Romance, Druma, Smut

More details
WpActionLinkContent Guidelines