ENCOUNTER

ENCOUNTER

  • WpView
    Reads 34,480
  • WpVote
    Votes 7,870
  • WpPart
    Parts 52
WpMetadataReadComplete Sat, Mar 4, 2023
WpInfo
Fiction
Paranormal
─نام فیکشن:࿐🐺ENCOUNTER🐺࿐࿔ ─کاپل: ییـــژان ─ژانر: امپرگ، اسمات، خون‌آشامی گرگینه‌، رومنس، فانتزی ─نویسنده: ᴋɪᴍɴɪᴇʟʟᴇ88 ─مترجم: ꜱᴇʙᴀꜱᴛɪᴀɴ ─روز آپ: 5 شنبه ─یک بار ییبوی ده ساله توله گرگی رو دید که داشت وارد جنگل می‌شد، تا زیر نور ماه کامل دنبالش کرد و وسط راه متوقف شدن. توله گرگ متوجه حضورش نشده بود و به بچه‌ آدمیزاد زیبایی تبدیل شد. روز بعد، دوباره همون اتفاق افتاد. این اتفاق تا چند روز بعد ادامه پیدا کرد تا اینکه یک روز دیگه ازش خبری نشد. پسر تا دیروقت منتظر موند اما حتی پرنده هم پر نمی‌زد. بعد از برگشت به خونه‌‌، مادرش رو مجروح و جنازه‌ی پدرش رو روی زمین دید. بعد مشخص شد که گرگینه‌ها به اونها حمله کردن. از اونموقع از تمام گرگینه‌ها متنفر شد اما نتونست پسربچه‌ی زیبایی که وسط جنگل دیده بود رو جز اونها قراره بده. بعد از گذشت 12 سال، همینطور که کینه‌ی دیرینه‌‌ای که نسبت به گرگینه‌ها داشت تو دلـش حمل می‌کرد، بین خوناشام‌ها تبدیل بهترین قاتل گرگینه‌ها شد، قاتلی که هیچوقت نه دست پلیس‌های آدمیزاد بهش رسید و نه دست گرگینه‌ها. اما یک روز بهش ماموریت داده شد تا یه گرگینه رو بکشه، یه گرگینه‌ی درجه‌ یک که خیلی از اونها رو کشته بود. اما ییبو موفق به انجام مامویتش میشه؟! ➥All rights reserved to the original
All Rights Reserved
#9
werewolf
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • This isn't the end
  • THE OLD WHISKEY
  • FIGHTER[STEREK]
  • 🐾 • Catnip •🐾
  • Freeze Frame
  • A Legend of Ice and Fire 🔥❄️افسانه‌ی یخ و آتش
  • Stay With Me
  • Undertaker (COMPLETED)
  • 𝐋𝐨𝐬𝐢𝐧𝐠 𝐬𝐭𝐫𝐚𝐭𝐞𝐠𝐲 [Complete]
  • Deathly Hallows [L.S][Z.M] Completed

couple: chanbaek genre: romance, angst, drama, smut خوابگاه... ویرانه ای با دیوارهای سرد و بی روح که هرگز وعده عشق را نمیدادند. چه کسی گمان میبرد که عشق در پس گورستان سرد اتاقهای ان ویرانه جوانه بزند؟ ویرانه ای که چون ناظری عبوس، در سکوت تنها شاهد قدم گذاشتن عشق در رگهای نمور و تاریک من بود. ناظری عبوس که تجاوز به حریم امن دهلیزی خفته در سکوت را با بی اعتنایی به نظاره نشست. و اما دیوارها... تنها شاهدان بوسه های مخفیانه ما. به یاد میاوری؟ عشق بی رحم من! به خاطر داری؟ حتی اندکی.. ذره ای از طعم شیرین گذشته ها به خاطر میاوری؟

More details
WpActionLinkContent Guidelines