Wrong Direction

Wrong Direction

  • WpView
    Membaca 843
  • WpVote
    Vote 148
  • WpPart
    Bab 12
WpMetadataReadLengkap Sab, Mar 12, 2022
«ازم متنفر نبودن، اما دوستمم نداشتن. "خوش اومدن" همون نداشتن نفرته، فقط همین، نه بیشتر! همیشه دورم شلوغ بود اما هیچ‌وقت... وقتی که بهشون نیاز داشتم کنارم نبودن، حتی تو! دنیل دلقکه، دلقک هم مگه ناراحت می‌شه؟ می‌گی‌ نقش بازی می‌کنم، مگه خودت این کارو نمی‌کنی؟ مگه خودت... همونی نیست که کل سعیشو می‌کنی عاقل و خشک به نظر بیاد؟ من نقش بازی می‌کردم تا دوستم داشته باشن،‌ تا دوستم داشته باشی... چون هر دفعه توی نقشم نبودم، بیشتر پسم می‌زدی... فقط تو هم نه، همه!» نیک، نویسنده‌ای منزوی‌ایه که سال‌هاست آثارش به اسم معشوقش دنیل به چاپ می‌رسن. دنیلی که انگار به چیزی‌ اهمیت نمی‌ده، حتی به تعهد‌ و به کارهایی کشیده شده که بودنش با نیک رو غیرممکن می‌کنن. رابطه‌ای که با عشق شروع شده الان به بن‌بست رسیده. با اینکه هر دو هنوز هم رو دوست دارن، اما احساساتشون با حس‌هایی آمیخته شده و کارهایی کردن که با هم بودنشون رو سخت می‌کنه و اون‌ها رو به راه‌هایی می‌کشونه که حتی زنده بودنشون رو هم به چالش می‌کشه. این داستان رو دو روزه و بی‌پلات تموم کردم، اما بعد از نوشتن ایده‌ش توی ذهنم کامل شد و پارت‌های جداگانه ازش نوشتم و می‌خوام رمانش می‌کنم، برای همین ممکنه بعضی از قسمت‌ها یکم گنگ باشه. ولی خیلی خوشحال می‌شم اگر ب
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
#130
lgbt
WpChevronRight
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
Illustration

anda mungkin juga menyukai

  • 𝐃𝐄𝐀𝐑 𝐌𝐘
  • Golden Captain
  • you're our boy / Vkookmin
  • 𝔠𝔬𝔣𝔣𝔢𝔢 𝔥𝔞𝔱𝔢
  • Hyung Crash | AU
  • 𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌𝐎𝐍_
  • 𝐌𝐲 𝐊𝐢𝐭𝐭𝐲
  • They𐙚 «Vk/Kv»
  • Freesia | vkook
  • YOU BELONG TO ME |  VK

جونگکوک نمیخواست هیچکس به عزیزشده‌ش نزدیک بشه. چون میدونست هرکی به سمت اون میاد، فقط و فقط برای سوء استفاده و آسیب زدن بهش میاد. عزیزکرده‌ای که خودش هم از وجود اون دیوونه‌ی خونخوار،خبر داشت. میدونست و حس میکرد. کسی.چیزی‌.همیشه باهاشه. و این بهش احساس امنیت میداد. °❀.ೃ࿔*𖡼.𖤣𖥧𖡼.𖤣𖥧❀࿐ جونگکوک روی لب‌های لرزون پسر زمزمه کرد. «نگران نباش... دیگه هیچ‌وقت قرار نیست، حتی فکرت هم به سمتش بره...» تهیونگ تنها نگاه‌ش رو دور سوله چرخوند. خون،، بدن اون مرد،، امنیت؟امنیت. با چشم‌های پر لب زد. «ببخشید؟آجوشی؟... میشه بغلم کنید؟...» 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐤𝐨𝐨𝐤𝐯 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐀𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧, 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚, 𝐬𝐦𝐮𝐭, 𝐂𝐮𝐭𝐞, 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 به امید اینکه یک نیمچه لبخند به لبهای نازت بیاره🫂🍀🌸✨️

Detail lengkap
WpActionLinkPanduan Muatan