Story cover for Wrong Direction  by Annacind
Wrong Direction
  • WpView
    Membaca 836
  • WpVote
    Vote 148
  • WpPart
    Bab 12
  • WpView
    Membaca 836
  • WpVote
    Vote 148
  • WpPart
    Bab 12
Lengkap, Awal publikasi Mar 12, 2022
«ازم متنفر نبودن، اما دوستمم نداشتن. "خوش اومدن" همون نداشتن نفرته، فقط همین، نه بیشتر! همیشه دورم شلوغ بود اما هیچ‌وقت... وقتی که بهشون نیاز داشتم کنارم نبودن، حتی تو! دنیل دلقکه، دلقک هم مگه ناراحت می‌شه؟ می‌گی‌ نقش بازی می‌کنم، مگه خودت این کارو نمی‌کنی؟ مگه خودت... همونی نیست که کل سعیشو می‌کنی عاقل و خشک به نظر بیاد؟ من نقش بازی می‌کردم تا دوستم داشته باشن،‌ تا دوستم داشته باشی... چون هر دفعه توی نقشم نبودم، بیشتر پسم می‌زدی... فقط تو هم نه، همه!»

نیک، نویسنده‌ای منزوی‌ایه که سال‌هاست آثارش به اسم معشوقش دنیل به چاپ می‌رسن. دنیلی که انگار به چیزی‌ اهمیت نمی‌ده، حتی به تعهد‌ و به کارهایی کشیده شده که بودنش با نیک رو غیرممکن می‌کنن. 
رابطه‌ای که با عشق شروع شده الان به بن‌بست رسیده. با اینکه هر دو هنوز هم رو دوست دارن، اما احساساتشون با حس‌هایی آمیخته شده و کارهایی کردن که با هم بودنشون رو سخت می‌کنه و اون‌ها رو به راه‌هایی می‌کشونه که حتی زنده بودنشون رو هم به چالش می‌کشه.


این داستان رو دو روزه و بی‌پلات تموم کردم، اما بعد از نوشتن ایده‌ش توی ذهنم کامل شد و پارت‌های جداگانه ازش نوشتم و می‌خوام رمانش می‌کنم، برای همین ممکنه بعضی از قسمت‌ها یکم گنگ باشه. ولی خیلی خوشحال می‌شم اگر ب
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Daftar untuk menambahkan Wrong Direction ke perpustakaan kamu dan menerima pembaruan
atau
#5داستان‌کوتاه
Panduan Muatan
anda mungkin juga menyukai
  🧛🏻‍♂️A real manhwa🧛🏻‍♂️                               [کامل شده] oleh layboom
20 bab Lengkap
🧛🏻‍♂️A real manhwa🧛🏻‍♂️ "یه مانهوای واقعی" نویسند: boom ژانر: رومنس، اسمات، فلاف، فانتزی، سوپرنچرال، طنز، ددی کینک، هپی اندینگ،... کاپل: چانبک روز‌های آپ: سه شنبه‌ها همیشه فکر میکردم موجودات تخیلی یه جایی تو یه دنیای دیگه زندگی میکنن، مطمئن بودم چون دوسشون داشتم. تا اینکه یه روزی وارد خونه‌ای شدم که نباید و چیزایی فهمیدم که باعث شد تمام ذهنیتم در موردشون تغییر کنه. اون روز دوست پسر جذابم که دست بر قضا یه بابای مهربونم بود بهم تاکید کرد که برای مراقبت از بچه کوچولوش نرم خونش، چندین بار هم تاکید کرد و خیلی قاطع منو از رفتن به خونه منع کرد ولی از اون جایی که من یه دانشجوی معمولی بدشانس بودم پروژه‌ی کوفتیمو تو خونه‌اش جا گذاشته بودم. واقعا با خودم فکر میکردم قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته، نهایتش میخواستن منو سورپرایز کنن، بخاطر همینم نمی‌خواستن برم خونه. هیچ وقت از سرم این موضوع حتی رد هم نمیشد که وقتی وارد پذیرایی شم با موجود کوچولویی روبرو شم که دندوناشو برام تیز کرده و برای خون بدبختم نقشه می‌کشه. اون واقعا تیونگ بود؟! کوچولویی که منو پاپای شماره‌ی دو صدا میزد و لپامو میبوسید؟! با گیجی سرم رو کج کردم و دقیق نگاهش کردم. چرا حس میکردم درست وسط مانهوایی ایستادم که قرار بود نقش فرعیش توسط یه نیمچه خو
anda mungkin juga menyukai
Slide 1 of 10
Daddy And Love / Ziam ~ By: Atusa20 cover
𝔠𝔬𝔣𝔣𝔢𝔢 𝔥𝔞𝔱𝔢 cover
My Sin cover
  🧛🏻‍♂️A real manhwa🧛🏻‍♂️                               [کامل شده] cover
ll KookV ll cover
Arranged marriage cover
𝘾𝙤𝙡𝙤𝙧 𝙈𝙚 𝘽𝙡𝙪𝙚 cover
HOLY and UNHOLY cover
𝐌𝐲 𝐊𝐢𝐭𝐭𝐲 cover
you're our boy / Vkookmin cover

Daddy And Love / Ziam ~ By: Atusa20

6 bab Lengkap

اسم من زین مالیکه... من با پسرم دیون مالیک که چهار سالشه زندگی میکنم حدود چندماهه که با همسایم لیام پین قرار میذارم پسرم و لیام رابطه ی خیلی خوبی دارن اونقدر که گاهی حس میکنم فراموش شدم و اون دوتا بیشتر اوقات با همن... دیون از رابطه ی من و لیام خبر داره و لیام رو مادر خودش میدونه و لیام اینو خیلی دوست داره a Ziam Mayne Short story