Bad Liar

Bad Liar

  • WpView
    Reads 144
  • WpVote
    Votes 12
  • WpPart
    Parts 11
WpMetadataReadMatureOngoing2h 16m
WpMetadataNoticeLast published Fri, Jul 15, 2022
با وحشت دستمو از روی دستش برداشتم و به صورتش نگاه کردم. الان چند ها قرنه که دیگه لایتر اصلا وجود نداشته. اصلا اون میتونه از پسش بر بیاد یا...؟ دستمو تو موهام بردم و بار ها و بار ها کشیدمش. الان من باید چکار کنم؟ اون اصلا از چیزی که هست خبر داره؟ ترس ! احساسش کردم و به صورتش نگاه کردم. اون چرا اینقدر ترسیده؟ دستاش شروع کرد به آروم لرزیدن. با استرس به اطرافم نگاه کردم. همه گرم صحبت بودن و هیچکس اصلا حواسش به عقب نبود. احساس ترسی که داشتم ازش حس میکردم هر لحظه بیشتر میشد. اون داره خواب میبینه؟ با تعجب به صورتش نگاه کردم. نفساش داشت تند تر از حد معمول میشد. اگه فقط یکم بهش کمک کنم چی؟ کاری که مامان بزرگم وقتی بچه بودم و بدترین کابوسارو راجب بابام میدیدم برام انجام میداد و باعث شده بود بتونم راحت تر بخوابم. اگه اونم مث من باشه چی؟
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Sfortunato
  • Last Angel (Rule s1)
  • Fuck me like u do! ver vkook
  •  " 𝘼𝙁𝙏𝙀𝙍 𝙔𝙊𝙐 "
  • Shadow*
  • My violin_ویولن من
  • ✴️wake up and save me✴️[کامل شده]
  • 𝐼 𝑀𝑖𝑠𝑠 𝑌𝑜𝑢

تقصیر من نبود... هیچوقت تقصیر من نبود و این فقط سرنوشت من بود البته اگه به سرنوشت اعتقاد داشته باشی... من خیلی وقته دیگه به چیزی اعتقاد ندارم... هه... برام سواله اگه اعتقاد ندارم چرا مینویسمش؟؟؟ چرا میگم سرنوشت وقتی دیگه هیچی برام معنی نداره. وقتی جهنم رو توی خود دنیا تجربه کردم؟!... چرا ها؟ من اینطوری دنیا اومدم. از اول... بدبختی با من متولد شد. بیماری ها، فقر، همه چیز با دنیا اومدن من زیاد شد... بدبختی... چیزیه که دیگه باورم شده تو سرنوشتم نوشتن. از همون اول.انگار خدا گفت این دختر قراره بدبخت باشه و همین. نقطه. توی اون شب تاریک همون شبی که ماه کامل بود و کوچه ها خلوت... همون شب، توی جنگل... اون شب بود که من متولد شدم. روز 13م. 13 ژانویه. مادرم انسان، و پدرم... و پدرم...

More details
WpActionLinkContent Guidelines