Hamartia

Hamartia

  • WpView
    Reads 267
  • WpVote
    Votes 35
  • WpPart
    Parts 2
WpMetadataReadMatureComplete Tue, Aug 16, 2022
«هامارتیا» _اگه می ترسی خودم هولت می دم پایین،ولی قبلش حداقل یه لیست دلیل داشته باش که مغزتو بریزی کف این خیابونی که زیر پاهاته. صدای پسر غریبه توی گوشش زنگ می زد و قلبش رو از تپش مینداخت .دلیل؟خودش هم نمی دونست اینجا چیکار می کنه ، چرا اینجاست، چرا مغزش از کار افتاده؟ولی حتما زنده موندن نیاز به یه دلیل داشت. اما هرچی فکر میکرد، دلیلی نمیدید که بخواد زنده بمونه، در عوض دلایل زیادی برای مردن داشت _کاپل: سپ( هوپگی) _ژانر: انگست، اسمات، درام، عاشقانه _وضعیت: در حال آپ، روزهای یکشنبه و سه شنبه «این فیکشن پایان یافته و به دلیل بن شدن اکانت قبلی دوباره از اول آپ شده. داستان بدون هیچ تغیری آپ میشه»
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • He Is My Boyfriend ❢ Vkook
  • | 𝗛𝗲 𝗶𝘀 𝗺𝘆 𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿 | ⱽᵉʳˢ
  • Dark sky/Vkook
  •  Your Pain Is My Pleasure
  • Eros
  • Nepenthe | Vkook Namjin
  • Capo | Vkook | AU
  • Freesia  [vkook]
  • 𝐓𝐡𝐞 𝐁𝐫𝐨𝐤𝐞𝐫 | ᴋᴏᴏᴋᴠ
  • Fake Marriage:ازدواج سوری

《اون دوست پسر منه》 +باورم نمیشه..تو.. _آره خودمم، دوست پسرت. #Vkook °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• +راستش من شما رو نمی‌شناسم؟! _بذار از اول شروع کنیم. یونگی هستم، مین یونگی. قراره از این به بعد هم اسممو زیاد بشنوی و هم زیاد صداش کنی. #Yoonmin °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• جونگکوک تو اوج مستی، کیم تهیونگ رئیس شرکتی که قراره به زودی توش مشغول به کار بشه و هنوز ندیدتش رو دوست پسرش معرفی می‌کنه و ازش آویزون میشه..در حالی که صبح بیدار میشه و بدون اینکه چیزی یادش باشه، آماده میشه تا به اون شرکت بره و قرارداد امضا کنه. کاپل اصلی : ویکوک کاپل فرعی : یونمین ژانر : رمنس/فلاف/زندگی روزمره وضعیت آپ: کامل شده

More details
WpActionLinkContent Guidelines