Na-update namin ang aming Mga Alituntunin sa Nilalaman.
Suriin ang pinakabagong mga alituntunin para patuloy na makapagbahagi ng mga kuwento nang ligtas.
Matuto pa
Montgomery

Montgomery

  • WpView
    MGA BUMASA 842
  • WpVote
    Mga Boto 127
  • WpPart
    Mga Parte 26
WpMetadataReadOngoing5h 58m
WpMetadataNoticeHuling na-publish Fri, Sep 8, 2023
WpInfo
Fiction
Action and Thriller
«اگر کسی را پیدا کردید که در زندگی عاشق آن هستید... باید آن را دو دستی بچسبید.. مراقب آن باشید و اگر به اندازه کافی خوش شانس بودید که شخصی را دوست داشتید ، پس باید از آن محافظت کنید..» جمله گرانبهایی از پرنسس دایانا... پرنسسی هم اسم من.. همیشه جملات زیبای اون رو با خودم تکرار میکنم... اما این یکی مورد علاقه منه... چون با تمام وجودم حسش میکنم...و دیوونه‌وار محبوبم رو دوست دارم.... به عاشقانه ترین شکل ممکن... اما شرایطمون جوریه که اون هر لحظه در خطره.. در خطریم... و من هر لحظه بیشتر حس میکنم که برای محافظت ازش ناتوانم.... و اون لحظه به لحظه حواسش جمع منه.. دفترچه خاطرات «دایانا میشِل»
All Rights Reserved
#627
max
WpChevronRight
Sumali sa pinakamalaking komunidad ng pagkukuwentoMakakuha ng personalized na mga rekomendasyon ng kuwento, i-save ang iyong mga paborito sa iyong library, at magkomento at bumoto para lumago ang iyong komunidad.
Illustration

Magugustuhan mo rin ang

  • that man / اون مرد " yoonmin"
  • 	سهم وما يصيب إلا قلبها
  • أحببت ذئبًا بشريًا..بقلم: فاطمة محمد
  • قصة  🥂إرحــــمــــــنــــي  ★*نور إسحاق*★ بالدارجة المغربية
  • How can time go back
  •  " 𝘼𝙁𝙏𝙀𝙍 𝙔𝙊𝙐 "
  • Shadow*
  • تبادل الادوار || Blue Lock
  • بين النور والظلام

🍇 فعلا توقف خورده 🍇 🔥برشی از داستان : " دوست دارم ببینم روابطشون در حد پدر پسریه یا .... با ضربه جین به شکمش خفه شد صورت همیشه خندون هیونگش اخمی بود " یااا ...هیونگ !!!! " نباید اینجوری پشتش حرف بزنی اون همسره یونگیه ! کوک پوزخند زد " ول کن هیونگ اون یه ازدواج صوری بود مطمئنن هیونگ حتی اسم اون پسرم یادش نیست !!!! کاپل : Yoonmin ژانر : مافیا / امگاورش / کمدی و غمگین / امپرگ / معمایی / پلیسی / هیجانی / خانوادگی خلاصه: _طبق وصیت عمه ..." اون " ..باید باهاش ازدواج می‌کرد... .اما ... چرا آخرین تصویرم ازش ...برای ۱۷ سال پیشه ! ...شاید ..نباید بهش میگفتم " دوست دارم " . . . نگاهی به صورت معصوم دو بچه روی تخت انداخت _ شما ...بوی اونو میدید .... نویسنده " رومی " شروع داستان ۱۲ /۳ / ۱۴۰۳ پایان : .....

Karagdagang detalye
WpActionLinkMga Alituntunin ng Nilalaman