៹ خلاصه: فلیکس از بچگی یه کتاب قصه محبوب داشت که بهطرز عجیبی به داستانش احساس نزدیکی میکرد و هر چند وقت یهبار از زیر تختش درش میآورد و داستانش رو برای بار هزارم مرور میکرد. اونقدر خونده بودتش که دیگه تکتک کلماتش رو حفظ بود، اما باز هم از خوندنش حتی با اینکه هیچوقت آخر داستان رو نفهمیده بود، لذت میبرد.
یه روز دانشآموزی جدید به مدرسهاشون اومد که فلیکس هاله عجیبی دورش میدید که انگار کسی نمیدیدتش...
- صبر کن ببینم چرا هوانگ هیونجینِ تازه وارد اینقدر درخشانه؟ ☀️
⊹🌔 کاپل: هیونلیکس
⊹🌔 ژانر: فانتری، درام، زندگی مدرسهای، رمنس، بیال
⊹🌔 روزهای آپ: جمعه
⊹🌔 تعداد چپتر: نامشخص
[ کامل شده]
+ اسمت چیه؟
_ لوسیفر
+ مثل شیطان؟
پسر کوچولو در حالی که با چشم های گرد براقش به مرد خیره بود زمزمه کرد...
_ دقیقا
مرد نیشخندی زد و مثل پسر کوچولو آروم زمزمه کرد...
+ اسم من جونگ کوکه ولی من کوکی رو ترجیح میدم
_ چه مخفف احمقانه ای!
+ احمقانه یعنی چی؟
پسر کوچولو با چشم هایی که کنجکاوی رو منعکس میکردند پرسید
_ از مامانت بپرس
مرد بی حوصله گفت و از کنار پسر بچه رد شد
+ ولی من خانواده ای ندارم
پسر کوچولو با صدایی لرزون گفت!
ژانر : فانتزی، سوپرنچرال، رومنس، اسمات، انگست
کاپل اصلی : کوکوی
کاپل های فرعی : یونمین / نامجین
حتی اگه کوکوی دوست نداری بدون قراره از این خوشت بیاد :)
(دیالوگ چپتر اول از سریال لوسیفر الهام گرفته شده و باقی فیک هیچ ربطی به اون سریال نداره پس کتاب رو از روی جلدش قضاوت نکنید)