៹ خلاصه: فلیکس از بچگی یه کتاب قصه محبوب داشت که بهطرز عجیبی به داستانش احساس نزدیکی میکرد و هر چند وقت یهبار از زیر تختش درش میآورد و داستانش رو برای بار هزارم مرور میکرد. اونقدر خونده بودتش که دیگه تکتک کلماتش رو حفظ بود، اما باز هم از خوندنش حتی با اینکه هیچوقت آخر داستان رو نفهمیده بود، لذت میبرد.
یه روز دانشآموزی جدید به مدرسهاشون اومد که فلیکس هاله عجیبی دورش میدید که انگار کسی نمیدیدتش...
- صبر کن ببینم چرا هوانگ هیونجینِ تازه وارد اینقدر درخشانه؟ ☀️
⊹🌔 کاپل: هیونلیکس
⊹🌔 ژانر: فانتری، درام، زندگی مدرسهای، رمنس، بیال
⊹🌔 روزهای آپ: جمعه
⊹🌔 تعداد چپتر: نامشخص
جونگکو هیچوقت فکر نمیکرد زندگیش با یک ازدواج اجباری زیر و رو بشه، ازدواجی که نه با عشق بلکه از سر بازی قدرت ته یونگ شروع میشد!
برشی از داستان:
_فکر کردی کی هستی که اینطور با من حرف میزنی هوم؟
_کسی که...سرش قمار...شده!
ژانر: امگاورس، امپرگ، انگست، اسمات و..