Mugen Train [Uzuren]

Mugen Train [Uzuren]

  • WpView
    LECTURAS 138
  • WpVote
    Votos 22
  • WpPart
    Partes 1
WpMetadataReadConcluida dom, may 29, 2022
WpInfo
Fanfic
Demon Slayer
با لبخند، فاصله‌ی کمی که بینشون بود رو طی کرد و تقریبا به تنگن چسبید. سرشو بالا گرفت تا کمی به صورت فرد مقابلش نزدیک تر بشه. «چی اینقدر ساکتت کرده؟! » تنگن از افکارش بیرون اومد. دستش رو دور کمر کیوجورو انداخت و به خودش نزدیک ترش کرد. « پر زرق و برق ترین چیزی که توی زندگیم دیدم! » _______________________________ اوزویی و رنگوکو در پایان مأموریت دوتاییشون، میخوان که یکمی استراحت کنن و با لذت های مخفیانه و دو نفرشون یکمی خوش گذرونی کنن. اما توی قطار بی‌نهایت، میشه راحت بود؟!! داستان کیوتی که غمگینی اسم ′قطار بی‌نهایت′ رو کمتر میکنه~ . ‌‌. . . . . . The art of cover is not mine... I don't know the artist~
Todos los derechos reservados
#186
bl
WpChevronRight
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Lovelorn
  • Lunafloraⱽᵏ | لونافلورا
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  •  𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان
  • Russian Vodka ᴷⱽ
  • Losers Club[hyunlix]
  • My little boy in pain
  • Little Hyung | هیونگ کوچولو
  • SOLUS

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido