Story cover for [Rumination] by LuttoIsHere
[Rumination]
  • WpView
    Membaca 946
  • WpVote
    Vote 139
  • WpPart
    Bab 28
  • WpView
    Membaca 946
  • WpVote
    Vote 139
  • WpPart
    Bab 28
Bersambung, Awal publikasi Jun 13, 2022
مادرش گفت «هیچ آدمی هیچ وقت عاشقت نمی‌شه بکهیون»

«بکهیون اون موقع که دنیا می‌خواست مانعت بشه، بخاطر موسیقی با همه جنگیدی. الان که همه بخاطرت می‌جنگن، خودت جلوی خودت رو می‌گیری؟»

نشخوار: هر تفنگی که روی استیج می‌درخشه، یه جایی، یه لحظه‌ای به چیزی شلیک می‌کنه. اواخر قرن بیست و دو، یک صده بعد از پایان حکومت انسانی، تو دنیایی که آواز برای آدمیزاد غیرقانونیه چانیول فقط بخاطر یه رویا زندگی می‌کنه: موسیقی. قبل از اینکه پاش به استیج برسه به جنایتی که سالها قبل از تولدش رخ داده باز می‌شه؛ به مفقودی الهه‌ی استیج، به مرگ پارک بکهیون. "به دنیای جوییدن فکرها خوش‌ امدید."

کاپل: چانبک، هونهان، تهکوک 
ژانر: رمنس، جنایی، خوناشام، اروتیک، رازآلود، دیستوپیا، انگست.
*این داستان نمادین می‌باشد*

[از دشت درخت‌های کریسمس]
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Daftar untuk menambahkan [Rumination] ke perpustakaan kamu dan menerima pembaruan
atau
#34horror
Panduan Muatan
anda mungkin juga menyukai
𝑳𝒊𝒇𝒆 𝒊𝒔 𝒂 𝒋𝒐𝒌𝒆(𝒌𝒗)  oleh azin613
43 bab Bersambung
_ لباست رو در بیار جئون. نمیدونست چرا اما دلش میخواست با استاد کیم جوون کل کل کنه. بدون بلند کردن سرش زمزمه کرد. _ اینجا جاش نیست استاد، اما اگه دوست داشتی یه جای بهتر این اجازه رو بهت میدم خودت درشون بیاری. ##### _ یک جای خالی توی قلبت هست، روزی خونه ی من بود. _ قلب من دیگه هیچ جای خالی ای نداره کیم تهیونگ، پر شده از تو... قلب برای منه ولی هر تپش و نبضش برای توئه. #### زندگی یک شوخیه؟ جونگکوک یک پسر بدشانسه که از زمین و زمان براش دردسر میباره، اما کی میدونه شاید بدشانسی کوک دلیل داره. فیک کوکوی اما لقب تهیونگ ددی؟! از عجایب زندگی یک شوخیه (◍•ᴗ•◍) ❤ _ نمیدونم توهُم میبینم یا واقعیت ولی دارم میترسم...میترسم که دوباره از دستش بدم. ♡♡♡♡ Cople: #kookv #yoonmin Genre : #comedy /#fantasy #drama /#smut status: در حال آپ up days: دوشنبه، پنجنبه عضویت در چنل تلگرام از طریق: my_story_robot تمامی شخصیت‌ها، فضاها و مفاهیم این اثر زاده‌ی ذهن و جهان درونی من هستند. هرگونه برداشت، بازآفرینی یا استفاده از آن‌ها بدون ذکر منبع، نه الهام، که خیانت به روح «زندگی یک شوخیه» هستش. کپی داستان ممنوع⛔ این یک بوک ساده استاد و دانشجویی نیست.... پیشنهاد میکنم عمیقتر به متن نگاه کنی کاپل = کوکوی ✓یونمین ✓
Coshay / نامیرا oleh rominaromina396
130 bab Bersambung
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع
anda mungkin juga menyukai
Slide 1 of 9
REVENGE cover
•• Supreme ••  cover
Perfume cover
SHARP cover
𝐃𝐚𝐧𝐜𝐢𝐧𝐠 𝐈𝐧 𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐫𝐤 cover
𝑳𝒊𝒇𝒆 𝒊𝒔 𝒂 𝒋𝒐𝒌𝒆(𝒌𝒗)  cover
KIM's Pack cover
Coshay / نامیرا cover
Teach Me | یادم بده cover

REVENGE

12 bab Lengkap

˓▾ 𝐅ICTION: #Revenge ˓▾ 𝐆ENRE: Romance - Action - Angst ˓▾ 𝐀UTHOR: #ꜱʜɪᴀ ˓▾ Couple: YiZhan - MinSung "+ بکشم؟ نه...میخوام ذره ذره...نابودت کنم....میخوام سوختن...اردوگاهی که... همه زندگیت رو....براش گذاشتی....ببینی با تموم شدنش حرف صدای انفجار یکی بعد از اون یکی به گوششون رسید. تا اون اتفاقاتی که افتاده رو هضم کنه اسلحه اس رو ازش دور کرد و دوباره ازش فاصله گرفت. دست و تنش تمام غرق در خون شده بود و میتونست حس کنه داره بیهوش میشه. "