Story cover for GALOCHER by nill_vk
GALOCHER
  • WpView
    Membaca 35,751
  • WpVote
    Vote 4,219
  • WpPart
    Bab 5
  • WpView
    Membaca 35,751
  • WpVote
    Vote 4,219
  • WpPart
    Bab 5
Lengkap, Awal publikasi Jun 23, 2022
💋اون شب توی مهمونی بزرگ سالانه که تمام سلبریتی‌های کره حضور داشتن همه چیز آروم بود.
همه چیز جز قلبِ جئون جونگکوک، خواننده‌ی محبوبِ سولو که برای دیدن آیدل و کراش چند ساله‌اش کیم تهیونگ، بی‌قرار بود.💋
.
.
.
وضعیت: فول شده
🍷part of part🍷

جونگکوک نگاه خیره تهیونگ به پایین تنه‌اش رو غافل‌گیر کرد.
- چیز جذابی چشمتون رو گرفته قربان؟
تهیونگ نگاهش رو تا چشم‌های شیطون پسر بالا کشید و هول شده تک سرفه‌ای کرد.
- نه... یعنی چرا! نه نه هیچی.
جونگگوک خندید و با قدم های اروم به تهیونگ نزدیک شد اونقدر نزدیک که عطر گرم و کمی تلخش توی بینی‌اش پیچید.
- چرا قربان؟ خوشتون نیومد‌؟
تهیونگ اخم کرد.
اما می‌دونست نباید از پسر شیطون رو به روش کم بیاره پس پوزخند زد و با لحن جذابی گفت:
- اگر خوشم بیاد بهم می‌دیش؟
جونگکوک دوباره خندید و ابرویی بالا انداخت.
- بستگی داره چی رو درخواست کنی.
تهیونگ به لب‌های جونگکوک خیره شد که ماتیک روش به چشم میومد و برق عجیبش توی چشم بود.
- برای شروع لب‌هات؟
جونگکوک مستانه خندید و صدای خنده‌اش گوش‌های تهیونگ رو مشتاقانه نوازش کرد.
- برای اولین دیدار خواسته‌هاتون یکم زیاد نیست آقا؟

𝑵𝒂𝒎𝒆: Galocher
𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: Vkook
𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆:  Smut┃Romance
𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: #Nill
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Daftar untuk menambahkan GALOCHER ke perpustakaan kamu dan menerima pembaruan
atau
#395fanfiction
Panduan Muatan
anda mungkin juga menyukai
Coshay / نامیرا oleh rominaromina396
129 bab Bersambung
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع
In "Kim" Mansion ⏳️ oleh Saghar_Stories
37 bab Lengkap
شما چقدر به پسرداییتون وابسته هستین ؟ اصلا چندبار در سال میبینینش ؟ خونه هاتون چقدر به هم نزدیکه ؟ جواب این سوال ها برای جونگکوک خیلی سادس ! اون دیووانه‌وار وابسته‌ی پسر داییشه ! کیم تهیونگی که باهاش تو یک خونه زندگی میکنه و از لحظه‌ای که چشم به این دنیا باز کرده اون رو دیده 👬🏻 ولی هر آدمی تو زندگیش اشتباهاتی داره ... گاهی آدم ها با پیش داوری ها و تصمیمات غلطشون فقط زندگی خودشون رو نه ، بلکه زندگی کسی که دوسش دارن رو هم زیر و رو میکنن همونطور که جونگکوک و تهیونگ با اشتباهشون زندگی همدیگه رو به هم ریختن ...🙃 □■□■□■□■□■□■□ +مامانی ؟ عزیزدل یَنی شی ؟ -عزیزدلو به کسی میگن که از ته قلب دوسش دارن ... یعنی برای قلبشون خیلی باارزش و مهمه +همه میتونن یه عزیزدل داشته باشن ؟ -آره عزیزم هرکسی میتونه برای خودش عزیزدل داشته باشه +تاتا تاتا ... تو عزیزدله منی ! +عزیزدله توام من باشم ؟ -تو همیشه‌ی همیشه عزیزدل منی □■□■□■□■□■□■□ Story Genre: Fluff,romance,smut❤️‍🔥 Couple: Vkook,Namjin,secret😏💏🏻 "Complete "🪷
anda mungkin juga menyukai
Slide 1 of 10
Coshay / نامیرا cover
In "Kim" Mansion ⏳️ cover
𝐂𝐀𝐋𝐈𝐆𝐎 *ᴠᴋᴏᴏᴋ* cover
•• Supreme ••  cover
𝗦𝗶𝗻 𝗢𝗳 𝗧𝗼𝘂𝗰𝗵 ⑈𝗩𝗞𝗼𝗼𝗸 ⑈ cover
665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|° cover
love Wins  cover
котёнок cover
 𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان  cover
Teach Me | یادم بده cover

Coshay / نامیرا

129 bab Bersambung

پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻 . . . " پنج یا شیش تا خاندان بودن جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ... با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!! همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن .... و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ... همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن تا این که من به دنیا اومدم ... امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا... خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ... چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود . چشمای همشون گرد شد . جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع