Story cover for Quixotic by evie_TM
Quixotic
  • WpView
    Reads 19,559
  • WpVote
    Votes 3,583
  • WpPart
    Parts 81
  • WpView
    Reads 19,559
  • WpVote
    Votes 3,583
  • WpPart
    Parts 81
Ongoing, First published Jul 24, 2022
Mature
بهش میگفتن کیشوتیک! یک مرد آرمانگرا و خیالپرداز که رهبر پایین‌شهری‌های لندن شده بود. مردی که دست به جنایت زد تا عدالت رو با چنگ و دندون حفظ کنه. اون آرمانشهری ساخته که مردمش هنوز برای دسترسی به منابع طبیعی و انسانی به بالاشهری‌ها نیازمندن. رهبر پایین‌شهری‌ها هرگز اجازه نمیده مردمش با جامعه‌ای تعامل داشته باشن که توش تمامیت‌خواهی و تحریف بیداد میکنه. کیشوتیک برای رسیدن به اهدافش دیوانه‌وار جنگیده. اون در واقع تصور میکنه که با حذف و پاکسازی سیاستمدارهای لندن، می‌تونه دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنه.

~~~~~~~~~~~~~~~

- من از اول داستان به اینجا تعلق نداشتم. من فقط یه خلبان نیروی هوایی ساده بودم که رویاهام به آسمون‌ها و پرواز کردن خلاصه شده بود، نه به تبدیل کردن دنیا به جایی بهتر. من از اول به چشم مردم خاص به نظر نمیومدم. ولی یه خلبان معمولی هم میتونست چنین بلندپردازی‌هایی رو درباره‌ی تغییر دادن دنیا داشته باشه اینطور نیست؟ من حتی قبلاها برای عاشق بودن خیلی شجاع نبودم. نه به اندازه‌ی حالا. الآن انقدری شجاع هستم که عاشقت باشم بکهیون. 

  
Fiction Name: Quixotic 

Genre: Dystopian Fiction, Criminal, Angst, Drama, Romance, Smut, R
  
Couple: Chanbaek, Baekyeol 

Status: On going~

روزهای اپدیت: پنجشنبه

By Evie Frye~
All Rights Reserved
Table of contents
Sign up to add Quixotic to your library and receive updates
or
Content Guidelines
You may also like
Deadly Desire  by eliz_story
53 parts Complete
? میــل مخــرب ? کاپـــل⇽ چانبک، هونهان، کایسو، کریسهو ژانــــر⇽ اسمات، عاشقانه، درام وضعیت⇽ تمام شده ⚠️ شماره اپیزود ها با فایل های تلگرام یکی نیست . ? خلاصه: بیون بکهیون، تک پسر منزویِ رئیس جمهور دراصل یه همجنسگرا و نقاش ناشناس منحرفه که طرح بدن لخت مردها رو روی دیوار خیابون های سئول میکشه. اون خیال میکنه برای چنین کاری نیاز به اجازه کسی نداره، اما یه روز وقتی مشغول رنگ زدن پس زمینه‌ی یه دیواره پارک چانیول جلوش ظاهر میشه و با عصبانیت سرش داد میکشه: 《 وات د فاک! داری چه غلطی با دیوار سوپر مارکت من میکنی؟! 》 گرچه چانیول نمیدونه با هنرمند محبوبش ملاقات کرده، اما وقتی بهش پیشنهاد میشه جزو بادیگاردهای پسر آقای بیون شه درخواست منشیِ بکهیون رو رد نمیکنه! ? بـرش: - بهم یه امضا میدی؟ بکهیون خودش روی کانتر نشوند تا یقه ی چان رو بگیره. + امضا چه کوفتیه؟ میتونم زیرت برات جون بدم لعنتی! - من استریتم عزیزم..‌‌. سعی نکن اغوام کنی چون ممکنه خندم به جایی برسه که حالم ازت بهم بخوره!
His Proxy Destiny by exo_Bl_fiction
7 parts Ongoing
☆Name: "His Proxy Destiny" "سرنوشت نیابتی او" ☆Genre: Romance, Forced Marriage, Mperg, Smut ☆Couple: Chanbaek ☆Author: yas_exowhale ♡خلاصه ی داستان: بکهیون، یه جوون یتیم و تنها، پس از نجات جون آقای پارک (رئیس شرکت و حامی‌ش) از یک ترور ناموفق، با درخواستی شوکه کننده رو به رو میشه... "ازدواج با چانیول، پسر نوجوون آقای پارک که هنوز در دبیرستانیه!" و ازش میخواد مدیریت موقت شرکت رو تا زمانی که چانیول بتونه خودش شرکت رو سر پا نگهداره به عهده بگیره. حالا بکهیون باید تصمیم بگیره که وارد این بازی خطرناک بشه؟ آیا میتونه از چانیول محافظت کند؟ بکیون باید بین وفاداری به آقای پارک و ترس از آیندهای نامعلوم یکی رو انتخاب کنه... در حالی که حتی چانیول رو به خوبی نمیشناسه! ____________✨️🍻 -آها... پس تو همون بکهیونی؟ عروسک خیمه‌شب‌بازی پارک هیون سیک!؟ +هاه؟! چی گفتی احمق؟! عروسک؟! من می‌خوام... _حرف هیچکس رو نمی‌خوام بشنوم! دیروز هم گفتم... همین الان این کوتوله رو از خونه‌م ببرید بیرون!
𝐂𝐇𝐄𝐂𝐊 𝐌𝐀𝐓𝐄 by Roza_2o22
45 parts Ongoing
PART OF FANFICTION : _ بازی کردن رو تموم ڪن یـا مطمئـن باش اولـیـن کاری ڪه بـعـد بـاز شـدن دسـتـام می‌کنم، بـه فاک دادنت باشه. _ از ڪجا انـقـدر مطمئـنی ڪه دسـتات بـاز مـی‌شـه؟! و چی بـاعـث شد فڪر ڪنـی تـوی تـخـت قـدرت، بـیـرون تـخـت رو داری؟! ₪₪₪ _ بـا چـه رویی هـنـوز تـوی چشم‌های مـن نگاه می‌ڪنی؟ _ فڪر نـمی‌ڪنم شرمی داشـتـه باشـم ڪه نـتونم نـگـاه ڪنم. _ تـو خـودت قاتـلی حـروم‌زاده! بـه چـه حقی تـوی جایـگاهِ بـازپرس نـشـسـتـی؟! ₪₪₪ _ منتقلش ڪنـیـد بـازداشتگاه تـا سریـع‌تـر دادگاه فردا رو هماهنگ ڪنـم. _ خودم مـیـام...دستتون بهم بـخوره شڪوندنشون SUMMARY : جونگکوک از رئیس بـنـد مافیای شمالی، دستور قتل یک چهره قدرتمند رو دریافـت می‌کـنه؛ قبل از شـروع مأموریتش بـا مردی ڪه دسـتورِ قتلش رو داشـتـه روبه‌رو می‌شه و گیـر هـویت فِیڪی می‌افـته ڪه مـشخص نیست تـا چـه زمانی می‌تـونه تـوی بـزرگ‌تـریـن مـافـیـای آسـیـا دووم بـیـاره. آیا قـبل از نـابـود شـدن نـقـابش موفق بـه ڪشـتـن یـڪ دسـتـگاه ڪشـتارِ جمعی می‌شـه؟ NAME : #CHECK_MATE GENRE : Drama - Action - Mystery - Thriller - Smut - Psychological - Action - Mafia COUPLE : VERSE [ VKOOK,KOOKV ] AUTHOR : IAN TIME UPLOAD : (تکمیل شده(درحال بازسازی و رفع ایراد
𝘔𝘰𝘨𝘦𝘩 by Theaurrora
30 parts Ongoing
"یادته صدات می‌کردم موگه؟ می‌دونی موگه یعنی چی فرشته‌ی سقوط کرده من؟ گل سفیدیه که از چکیدن اشک شیطان، جوونه زد..." مینهو، مجسمه‌ساز خاموشی که هر شب، با ساختن پرتره‌ی تکراری از عشق به قتل رسیدش، به درد گذشته چنگ می‌زنه. تا وقتی جیسونگ، پسری مرموز با لبخندهای مصنوعی و چشمانی که بوی دلتنگی می‌دادن، وارد زندگیش می‌شه.اما چیزی راجب اون پسر عجیب به نظر میرسید.‌ اون پسر به شدت شبی به عشق از دست رفتش بود. احساسی بینشون شکل گرفت که نه عشق بود، نه نفرت. یه کشش دیوونه‌کننده که نمی‌شد جلوش رو گرفت. اما جیسونگ فقط یه پسر معصوم نیست. اون یه فرشته‌ی سقوط‌ کرده‌ست با کلی گناه و اشتباه! و مینهو اون‌قدری عاشق این شیطان شده که می‌خواد با لبخند، وارد جهنمش بشه. تا وقتی که حقیقتی تاریک از جیسونگ، همه‌چیز رو زیر و رو می‌کنه. موگه، داستانِ دو پسره که نباید به هم میرسیدن، ولی هرچی بیشتر دور می‌شدن، بیشتر غرق هم میشدن. Fic Name: Mogeh(Snow flower) Couples : MinSung , ChanIn Genre: Romance, Mystery, Medical, crime, Dram, Smut Writer : Aurora درحال آپ روزهای آپ: شنبه ها ساعت21
You may also like
Slide 1 of 16
𝐃𝐚𝐧𝐜𝐢𝐧𝐠 𝐈𝐧 𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐫𝐤 cover
𝙉𝙪𝙢𝙗𝙚𝙧10 || 𝘝𝘬𝘰𝘰𝘬 cover
Genius | Chanbaek cover
•• Supreme ••  cover
جنون عشق  cover
LENORA ✧ cover
Dukkha cover
Deadly Desire  cover
پسر ایرانی cover
His Proxy Destiny cover
𝐂𝐇𝐄𝐂𝐊 𝐌𝐀𝐓𝐄 cover
 ꧁༒☬Bᴀᴇᴋʜʏᴜɴ☬༒꧂  cover
𝘔𝘰𝘨𝘦𝘩 cover
captured "ĸooĸv" cover
Perfume cover
ZIMA cover

𝐃𝐚𝐧𝐜𝐢𝐧𝐠 𝐈𝐧 𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐫𝐤

67 parts Complete

«Dancing in the dark» Couple: Chanbaek, Kaisoo Genre: Romance, Angst, Supernatrual, Smut Author: Gen & Odine لازاروس، دنیایی ساخته شده از تاریکی، نفرت و نیروی شیطانی. دنیایی که به دست لرد جوانی در گردش بود و به دست‌هایی که به سمتش دراز میشدن و برای رهایی درخواست کمک میکردن، توجهی نمیکرد. فقط گاهی در یک چشم به هم زدن قلب‌های از تپش افتاده‌اشون رو از سینه بیرون میکشید و خوراک اژدهای عزیزش میکرد.