Story cover for MEMORABLE by Moya_Metanoia
MEMORABLE
  • WpView
    LECTURAS 95
  • WpVote
    Votos 10
  • WpPart
    Partes 1
  • WpView
    LECTURAS 95
  • WpVote
    Votos 10
  • WpPart
    Partes 1
Continúa, Has publicado jul 26, 2022
میشه بغلم کنی؟
میشه یک قدم جلوتر بیای، نزدیک به من...
کمی نزدیکتر...
میشه یه کاری کنی که حس کنم با همه فرق داری!؟ 
احساس کنم همیشه هستی، که قرار نیست هیچ وقت بری.
لطفا متفاوت باش، بذار حس کنم تو این جهنم یک فرشته با بال‌های سفید و قشنگ وجود داره، که قراره تا ابد کنار شیطانش باقی بمونه!
Todos los derechos reservados
Regístrate para añadir MEMORABLE a tu biblioteca y recibir actualizaciones
O
#48kookmin
Pautas de Contenido
Quizás también te guste
𝑴𝑶𝑳𝑻 de panikamm
91 partes Continúa
"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "کوکمین، تهگی" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• _نگران نباش، این مرد... سر چرخوند و خیره به تصویر جونگکوک که داشت اسلحه اش رو به جلیقه زیر کتش برمیگردوند و همزمان با یکی از افرادش صحبت میکرد، با لبخند شروری ادامه داد: _رام من خواهد شد. پسر بزرگتر با حالت کنایه واری چشم هاش رو چرخوند و دوباره دست هاش رو به سینه اش زد: _فقط یه احمق مثل تو می‌تونه دنبال رام کردن مردی مثل اون باشه! پسر کوچکتر ناخودآگاه خندید و بعد دوباره نگاهش رو به سمت اون کشید و با حالت تمسخر آمیزی تکرار کرد: _مردی مثل اون؟ منظورت چیه؟! پسر بزرگتر با نگرانی محو این پا و اون پا کرد: _اون کاپیتان تیم الفاست، یه هیولاست! اما تو...داری باهاش مثل یه عروسک بازی می‌کنی! _در اینصورت...هیولای واقعی من نیستم؟! پسر کوچکتر با لبخند شرورانه ای پرسید و باعث شد پسر بزرگتر پیشونیش رو با کلافگی ماساژ بده. این پسر حرف حساب حالیش نبود. ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• وضعیت: درحال آپ
Quizás también te guste
Slide 1 of 10
ولیعهد سرکش cover
котёнок. cover
ᥣᥱ𝗍𝗍ᥙᥴᥱ𓆏ᵛᵏᵒᵒᵏ cover
𝑴𝑶𝑳𝑻 cover
Freeze Frame cover
Give me back my camera cover
665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|° cover
The Tainted Gem cover
𝚈𝚘𝚞 𝚋𝚎𝚕𝚘𝚗𝚐 𝚝𝚘 𝚖𝚎.«𝚅𝙺» cover
Everything𐙚 about𐙚 𑱄them𑱄𐙚 «Vk/Kv» cover

ولیعهد سرکش

45 partes Continúa

بوی خون و مرگ در اطرافم پیچیده بود، دشمن از هر طرف محاصره شده بود، سربازان و ژنرال‌های قدرتمند همگی برای نجات جانشان زانو زده و تسلیم شده بودند و من به او خیره شده بودم؛ جسم زخمی و عصیان‌گری که همچنان در برابر فوج عظیم سربازانم می‌جنگید. شاید در نگاه سربازانم تنها رقص ماهرانه شمشیرش به چشم می‌آمد اما من میتوانستم ناامیدی، خستگی و حتی ترس را از چشمانش بخوانم. محبوب سرکش و عاصی من.... در بحبوحه جنگ شیلا و بکجه، یونگی ولیعهد بکجه مجبور به انتخابی سخت می‌شود؛ قربانی شدن مردم و سربازانش یا قربانی شدن سرنوشتش و البته که ولیعهد سرکش ما مقام خود را در راه نجات مردمش فدا می‌کند. امپراطور شیلا شرط سختی پیش پای یونگی میگذارد؛ قتل‌عام سربازان و مردم بکجه یا واگذاری ولیعهدی و ازدواج با برادر کوچکتر امپراطور شیلا.... داستان در دنیای امگاورس اتفاق می‌افته و البته که این اولین فیک و تجربه من هست.