Story cover for NEXUS | VKook  by This_is_Lexi
NEXUS | VKook
  • WpView
    Reads 1,270
  • WpVote
    Votes 332
  • WpPart
    Parts 20
  • WpView
    Reads 1,270
  • WpVote
    Votes 332
  • WpPart
    Parts 20
Ongoing, First published Jul 30, 2022
"پیوند"

شاید من فقط یک فصل از کتاب زندگیت باشم اما تو همیشه اسم کتاب من خواهی بود؛

پایانش رو چطوری تموم میکنی؟
-کتابم رو میگی؟ 
+زندگیمون رو میگم..

اخطار: این داستان شامل تغییر زمانی است!!
All Rights Reserved
Sign up to add NEXUS | VKook to your library and receive updates
or
#1000jungkook
Content Guidelines
You may also like
Chocolate Time  by the_redlady69
9 parts Ongoing
وضعیت: درحال‌آپ کاپل: کوکوی🐰🐯 ژانر: تاریخی، مدرسه‌ای، روزمره، فانتزی/تخیلی، سفر در زمان، ماجراجویی، اسمات خلاصه⚠️: تهیونگ دانشجوی هنر، بخاطر رد شدن در امتحان درس تاریخ، مجبور می‌شه برای پاس کردن واحدش، یک پروژه عملی انجام بده. یک تحقیق و یا ارائه راجب درس رو مخِ4، "سلطنت چوسان در دوره‌ی خاندان جئون" اما به خودش میاد و متوجه می‌شه که به گذشته رفته. چطوری؟ کجا؟ کی؟ نمی‌دونست. باید برمی‌گشت اما یک مشکلی بود! "زمان کیم... زمان، تو فقط تا وقتی فرصت داری که شکلات داخل دستت آب بشه." ____ بخشی از داستان: کسی قرار نبود بفهمه من اهل این‌جا نیستم. کسی قرار نبود بفهمه من همه چیز رو کم‌وکاست راجب آینده این امپراطوری‌ها می‌دونم. کسی قرار نبود بفهمه یک کتاب‌درسی مسخره دارم که به قول خودتون پیش‌گویی‌ خدایان‌تون هست! من قرار بود هیچ‌کسی باشم و بعد چند ماه برگردم به زمان خودم، ولی حالا ببین!! این‌جام و بخاطر خرافات احمقانه‌ی شما عقب‌افتاده‌ها نزدیک چوبه دار ایستادم! نه... این‌کار رو نکن امپراطور جئون! تو... تو با توطئه‌ی درباری‌هات می‌میری‌ بذار کمکت کنم! _ چنل تلگرام رد لیدی: povredlady69 پیج اینستای ادیت ها: _vkooktae با تشکر از انتخاب این داستان^^🍒
You may also like
Slide 1 of 10
The royal ways of a villain cover
"Since 1894" Capitain Jeon cover
Romeo and Juliet | yoonmin | cover
Leica cover
Chocolate Time  cover
 - تعريف، عني.  cover
Flirting With The Prince (💋معاشقه با شاهزاده ) cover
First kiss cover
SOGEUM	{stray kids} 🎐 cover
 Exile To Freedom  cover

The royal ways of a villain

19 parts Ongoing

-بیا یه معامله‌ بکنیم.... مرد بلند قامت در حالیکه لیوان ها را پر از نوشیدنی میکرد منتظر بود تا حرف تازه وارد تمام شود -یه معامله دو سر برد کنت ریختن نوشیدنی را متوقف کرد و به پسرک زل زد پوزخندی معنی دار زد و چند قدم به مرد زنمای روبه رویش نزدیک شد +و انوقت چرا ملکه جدید روسیه میخواد با من معامله کنه؟ مگه ایشون نمیدونن من کنت نفرین شده اینجام؟! -چرا فکر میکنی من یه مردم +بس کن مین یونگی من همه چیز رو میدونم.... . ‌. . . . ‌. #namgi #smut