delusion

delusion

  • WpView
    Reads 7,243
  • WpVote
    Stimmen 1,107
  • WpPart
    Teile 24
WpMetadataReadLaufend
WpMetadataNoticeZuletzt aktualisiert Di., Jan. 10, 2023
WpInfo
Belletristik
Historisch
تنها چیزی که حس می کرد درد و بود و درد......بند بند وجودش در زجر و عذاب بود.‌‌‌‌.......در دنیایی که همه خواستار خوشی بودند او تنها می خواست که درد نکشد......اشکالی نداشت که اگر خوشبخت نمی شد حداقل کاش درد نمی کشید _شیجیه شیجیه کجایی؟؟.....شیان شیان داره دنبالت می گرده....شیجیه من تنهام....درد دارم شیجیه.......این تنهایی درد دارهه.....کمکم کن +وی یینگ‌داری با کی حرف می زنی؟ _لان ژان لان ژان......شیجیه اومده بود.....لان ژان لان ژان با این حرف وی یینگ لان ژان بند بند وجودش یخ بست کاپل: وانگشیان همونطور که دیدین اسم این فیک توهم هست........وی ووشیان بعد پرت شدن به تپه های تدفین و مرگ عزیزانش روحش بیمار میشه و اتفاقات ناگواری میفته و کم کم حقایق برای همه باز میشه داستانم قراره غمگین باش ولی اخرش هپی اند هست.....حمایتم کنین پس موچ موچ
Alle Rechte vorbehalten
#151
wangxian
WpChevronRight
Werde Teil der größten Geschichtenerzähler-CommunityErhalte personalisierte Geschichtenempfehlungen, speichere deine Favoriten in deiner Bibliothek und kommentiere und stimme ab, um deine Community zu vergrößern.
Illustration

Vielleicht gefällt dir auch

  • Sharon Melody
  • WAR AND PEACE
  • My Angel Of Death
  • Red Ruby
  • Red Japanese lily
  •  Exile To Freedom
  • Meine Rose
  •  شیفته ی تو
  • slave of revenge (به بردگی انتقام)

─𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆𝒔: 𝑪𝒉𝒂𝒏𝑳𝒊𝒙 ─𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆𝒔: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑯𝒊𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒄𝒂𝒍 سال ۱۹۲۷ ، وقتی چوسان در حال گذروندن ۱۶امین سالگرد رسمی اشغال شدن توسط ژاپنی ها و از دست دادن تک به تک نماد ها و یادگاری هاش بود ، نوازنده ای بی پروا برای اثبات پافشاری روی علاقش وارد کلاب شارون شد. با وجود مخالفت های زیاد ، تصمیم گرفت نشون بده تسلیم نمیشه و از موسیقی که نمی تونست یک لحظه هم دست از تحسینش برداره ، حفاظت می کنه. برای همین توی کلاب شارونی که بین خونه های اشرافی با سقفی شیروونی خاکستری رنگ ، سازه ای ناهمگون به حساب می اومد ، باقی موند. درون کلاب شارون با ظاهرش تفاوت زیادی داشت. در بین تاریکی راه پله ی اون ساختمون ، می شد گرمای هاله ای از آفتاب رو حس کرد. ردپایی از خاطراتی که در حال از بین رفتن بود و اشخاصی که شاید حتی از مرد نوازنده هم بی باک و بی پروا تر به نظر می رسیدن. به خصوص پسرکی که رنگ چشم هاش ، انعکاسی متفاوت از آفتاب رو نشون می داد.

Mehr Details
WpActionLinkInhaltsrichtlinien