یونگی هیچی رو به یاد نمیار ه و یونگی از اتیش و دود وحشت داره، پسر بچه اگه دقیقهای از اسپری آسمش دور بشه از استرس گریش میگیره و توی یتیم خونهی یانگ، هیچکس نیست که ارومش کنه، مطلقا، هیچکس!
حالا حالا، مقصر حال الانش کیه؟
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
از همه اش متنفرم...از لرزی که سرمای نگاهت به من هدیه میکند تا آتش خشمی که رفتارت به جانم می اندازد. از تو متنفرم...
🎀ژانر: رومنس، لزبین,gl، اسمات🔞، مدرسه ای