Kami telah memperbarui Pedoman Konten kami.
Tinjau pedoman terbaru untuk terus berbagi cerita dengan aman.
Blue Fall

Blue Fall

  • WpView
    Membaca 12
  • WpVote
    Vote 6
  • WpPart
    Bab 1
WpMetadataReadBersambung
WpMetadataNoticePublikasi terakhir Sen, Agt 22, 2022
WpInfo
Fiksi
Fantasi
نویسنده : kaori san ویرایش: kiyan وضعیت: درحال انتشار زمان آپدیت: شنبه هر هفته🎐 مناسب برای گروه های سنی +14 ~~~~~~~~~~~~~ پاره ای از محتوای داستان ~~~~~~~~~~~~~ خش خش برگ های افرا زیر قدم های رهگذران شنیده می‌شد ، منظره خیابان فوجی در پاییز از همیشه چشم نواز‌‌‌ تر بود بسان شعله های اتش و پوشیده از سایه ابر های پاییزی.. مغازه و کافه های دو طرف خیابان کرکره هایشان را بالا می‌زنند تا رهگذران سحرگاه را همراهی کنند ؛ دختری از میان رهگذران به سرعت عبور می‌کند ، با گیسوان سفیدش اینطور بنظر می رسد که او از تمام افراد حاضر در شهر متمایز است..! با کتابی بسیار قطور در دستش وارد کافه می‌شود و اول ازهمه صندلی اول پشت پنجره کافه را برای خود می‌گیرد .. "صبح بخیر رجینا" با لبخندی به پهنای صورتش می‌گوید:《صبح بخیر هاروکو سان اولین قهوه امروز هم برای منه؟》 "آره همینطوره" "ممنون " مکالمه کوتاه و روزمره اش بیشتر اوقات با هاروکو سان صاحب‌کافه پنجاه و پنج ساله اینگونه است با قدم‌هایی ارام به سمت صندلی می‌رود ، قهوه‌اش را بر روی شلف چوبی نصب شده به ویترین مغازه می‌گذارد و کتابش را در دست می‌گیرد. محلی ها همه از داستان وحشتناک خانواده او خبر دارند ، همچنان افراد زیادی اورا حتی بخاطر زنده بودنش شوم می‌دانند ! ...
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
#33
sliceoflife
WpChevronRight
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
Illustration

anda mungkin juga menyukai

  • The miracle of birth
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)
  • CHROMANDA | VKOOK
  • گـــەوهــەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • ~Where's My Angel❄
  • Daddy And Little Girl
  • هل سيعود كل شي...؟
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ
  • womb of oblivion

درمورد پسری که بیگناه ترینه ولی گناهکار شناخته میشه جیمین هیچوقت فکرشم نمیکرد جفتش دوست پسر برادرش باشه هیچوقت فکرشو نمیکرد قراره با پیدا کردن جفتش برادرشو از دست بده وگرنه منتظر تولد 15سالگیش نمیشد (برشی از داستان) : پسر من کجاست مین : پسرت از دیشب رسما امگای من شد و از حالا اجازه تمام کاراش با منه اگه من بخوام میمیره اگه من بخوام غذا میخوره اگه من بخوام حرف میزنه : ته چیشده؟ اون... حاملس... جیمین حاملس.... نویسنده: تارا. شهرزاد kapal:yoonmin kookv namjin hopsoo.

Detail lengkap
WpActionLinkPanduan Muatan