Volta
  • WpView
    Reads 93
  • WpVote
    Votes 10
  • WpPart
    Parts 1
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sat, Sep 3, 2022
• گره‌ها همیشه مهمند... به‌ عبارت بهتر همیشه نقش پر اهمیتی رو به عهده گرفتند... وصل کردن ... اتصال دو یا چند جزء مرتبط به هم که با وجود اینکه لازمه به هم متصل باشند، به هر دلیلی از هم جدا افتادند... و حالا چی میشه اگه این یه راز بخواد نقش این گره رو تو زندگی چهار نفر بازی کنه و چهار زندگی رو مستقیم یا غیرمستقیم به نحوی به هم گره بزنه؟! رازی که با این که خیلی وقته به یه اتفاق توی گذشته تبدیل شده اما هنوز تاثیراتش توی امروز ادامه داره و آماده‌ست تا هر لحظه شکل پیچیده‌تری به خودش بگیره ... این داستان، داستان گره‌هاست؛ گره‌هایی که زندگی بیون بکهیون عکاس، پارک چانیول روانشناس، کیم جونمیون وارث مرموز اون ثروت عظیم و در نهایت شخصی نسبتا ناشناس برای اون ها که به نوعی کلید همه‌ی این پیچیدگی‌ها رو در دست داره، آدم‌هایی از دنیاهای مختلف رو به هم متصل می‌کنند ... اما خب کی گفته کلیدها همیشه قراره همه چیز رو حل کنند، شاید باز شدن بعضی از قفل‌ها فقط پیچیدگی‌های بیشتری رو به همراه داشته باشه .. • فیکشن: #Volta • ژانر: رمنس، رازآلود، معمایی، روزمره، انگست، روانشناسی •محدودیت سنی: 🔞 •نویسنده: Madeline آیدی‌ تلگرام: Author: @mllemadeline
All Rights Reserved
#3
chanyeol
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • « تاراج » « 약탈 »
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • Wrong number
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • bunny and bear (Taehkook)
  • 💎••SpotLight••💎
  • kookv baby doll [ Completed ]

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines