خلاصه داستان: سال ها مثل یک عروسک خیمه شب بازی زندگی کردم تا روزی که عاشق شدم عشقی ممنوعه اما کوتاه بود حتی به پایان خوش یا غمگین نرسید حتی درست آغاز نشد و چشمهاش رو بست اما چشمهایی آشنا حس انتقام رو در من زنده کرد... گاهی عشق از هر رازی خطرناکتر است. جیسونگ میان عشقی ممنوع، مرگی مشکوک و چهرهای که نمیگذارد گذشته را فراموش کند، گرفت ار میشود. حالا او باید تصمیم بگیرد: حقیقت را فاش کند یا همهچیز را در سکوت به خاک بسپارد. ژانر: Romance, Mystery, Revenge Thriller هرچقدر از داستانم لذت بردی ازم حمایت کن🍓 آیدی چنل تلگرامم: MyStory_RD °•°•°•°•°•°•°•°
Detail lengkap