No umbrella in the rain [woosan]

No umbrella in the rain [woosan]

  • WpView
    LECTURES 159
  • WpVote
    Votes 30
  • WpPart
    Chapitres 2
WpMetadataReadEn cours d'écriture
WpMetadataNoticeDernière publication dim., sept. 11, 2022
"وویونگ... میدونستی که خیلی زیبایی؟" به صورت خجالت زدش نگاه کردم، درحالی که انگشت شستمو نوازش وارانه روی گردنش میکشیدم پیشونی هامون رو به هم تکیه دادم. با شنیدن صدای مهیبی ازش جدا شدم و مردمک چشمام از حس ناگهانی درد شدیدی تو کمرم گشاد شد. پهلوم تیر میکشید و چشمام واضح نمیدید. وویونگ... جونگهو... کجایین؟... تو ذهنم مدام اسمشون رو تکرار میکردم ولی نمیتونستم به زبون بیارم و فقط صدای ناله ی دردمندی از بین لبام خارج میشد. صدای جیغ و داد دردناک بقیه رو میشنیدم اما کاری از دستم بر نمیومد و نمیتونستم تکون بخورم. "قطار از ریل خارج شده!" دختر با گریه جیغ زد
Tous Droits Réservés
#362
fanfic
WpChevronRight
Rejoignez la plus grande communauté de conteursObtiens des recommandations personnalisées d'histoires, enregistre tes préférées dans ta bibliothèque, commente et vote pour développer ta communauté.
Illustration

Vous aimerez aussi

  • Red Ruby
  •  Exile To Freedom
  • Sharon Melody
  • My Angel Of Death
  •  شیفته ی تو
  • Meine Rose
  • Red Japanese lily
  • WAR AND PEACE
  • slave of revenge (به بردگی انتقام)
Red Ruby

(یاقوت سرخ) ❥⋅•⋅•┈┈┈┈⋅•⋅•⋅❥ _به صدای قلبت گوش کن و هرکاری که گفت، همون کارو انجام بده +از اعتماد کردن به قلبم پشیمون نمیشم؟ _اعتماد به قلبت پشیمونی میاره و اعتماد به عقلت حسرت...تو کدوم و ترجیح میدی؟ +به قلبم گوش کردم... _خب...چی گفت؟ +میشه بغلت کنم؟ ❥⋅•⋅•┈┈┈┈⋅•⋅•⋅❥ کاپل:کوکمین_سکرت ژانر:تاریخی_درام_فانتزی_کمدی_سفر در زمان نویسنده:لیان ( کامل شده_ درحال ویرایش ) ورژن کوکوی فیک در همین اکانت آپ میشه...

Plus d’Infos
WpActionLinkDirectives de Contenu