
"آمـادا" 《_خب خب، پس اینجا یک رمال قلابی داریم درسته؟و این رمال کوچولوی قلابی قراره جیکی رو لو بده. هوم... جالبه. با چهرهای متفکر گفت و دستش رو زیر چونهاش زد. توی همون پوزیشن دور صندلی میچرخید و با پوزخند خیره به وضعیت پسر مقابلش بود. تهیونگ با همون نگاه تخس توی چشمهاش زل زد و با پوزخندی تقریباً شبیه به خود مرد گفت: _آدم باهوشی هستی... و اگه واقعا باهوش باشی من رو بی دردسر ول میکنی که برم، مگرنه معلوم نیست هروقت رها شدم قراره چندسال آب خنک بخوری جیکی! _که اینطور... جونگکوک متفکر گفت و با آرامش روبهروی صندلی پسر ایستاد، درحالی که سرش رو کمی به سمت راست کج کرده بود با نگاه موذیش تو چشمهای تهیونگ خیره شد و گفت: _واست برنامهها دارم رمالِ کوچک! تهیونگ که دیگه داشت عصبی میشد چشمهاش رو محکم بست و با لحن حرصی گفت: _این دست و پاهای فاکی رو باز کن تا برنامه رو نشونت بدم هرکول، بالاخره که از این جهنم میرم بیرون. جونگکوک با همون پوزخند که از نظر تهیونگ عضو جدانشدنی از صورتش بود، به پسر کوچکتر خیره شد و درحالی که به سمت در بزرگ آهنی میرفت گفت: _هیچجا نمیری، اینجا میمونی!》 کاپل: کوکوی، یونمین و... ___ ژانر: جنایی، رمنس، انگست، اسماتAll Rights Reserved