یه شرط بندی بچگونه که زندگیشون رو عوض کرد!
کی فکرشو میکرد چوی بومگیو و چوی یونجون، دانشجو های دبیرستان، از نفرت زیادشون به هم دیگه شرطی ببندن که باعث بشه به عقل خودشون شک کنن؟!
اون شرط بندی... اون بازی...
هیچ چیز دیگه عادی نبود.
اونا وارد بازیی شده بودن که دیگه حالا باید برای نجات جون خودشون به اتمام می رسوندنش!
---------------------
-کامل شده-
Rejoignez la plus grande communauté de conteursObtiens des recommandations personnalisées d'histoires, enregistre tes préférées dans ta bibliothèque, commente et vote pour développer ta communauté.