Story cover for Divine Curse  |  نفرین ایزدی  by kkikkinaa
Divine Curse | نفرین ایزدی
  • WpView
    Reads 77
  • WpVote
    Votes 10
  • WpPart
    Parts 4
  • WpView
    Reads 77
  • WpVote
    Votes 10
  • WpPart
    Parts 4
Ongoing, First published Dec 05, 2022
_کانا تو به خدا باور داری؟
+راستش نمیدونم کل زندگیم همیشه با خداها پیوند خورده.مگه غیر از اینکه ما قدرتمون رو از خدایان گرفتیم؟
_خب میشه گفت درست میگی ولی واقعا میترا برای کمک به ما قدرت بقیه رو به ما بخشید؟
+منظورت چیه؟
_منظورم اینه حتی خدایانی که بهشون اعتقاد داری برای خوشنودی تو کاری نمیکنن کانا..جواب رو پیدا کن و خودت رو نجات بده.


•______________________________

 کانا فقط یه دختر عادی با رویاهای بلند و بالا بود.بهترین بودن؟ همه همین آرزو رو دارن.ولی رسیدن به رویاها همونقدر مثل تصور کردنشون راحته؟

کانا دختری که قدرتش رو از الهه آب آنیتا گرفته و آرزوش اینه بتونه یه روز جز محافظ های شخصی ملکه، که بالاترین رتبه رو در کل هیرکانیا دارن بشه  ولی ...


•______________________________

💮پسوندها:
 
_چان: برای دختر ها بکار میره. معمولا به دخترای ناز یا کوچیک تر از خودشون میگن.گاهی برای پسر هاهم گفته میشه ولی اغلبا برای دختر.

_کون: برای پسر ها به کار برده میشه.حالت صمیمی هم داره،گاهی برای دختر هم استفاده میشه.

_سان:معمولا به کسی که میخوان احترام بذارن گفته میشه،یا کسی که مقامش بالا تر باشه.

_دونو:وقتی با کسی هم رتبه و هم تراز هستن ولی میخوان احترام رو نگهدارن.

_ساما: برای افراد خیلی بلند مرتبه مثل خدا و فرمانرواها.
Creative Commons (CC) Attribution
Sign up to add Divine Curse | نفرین ایزدی to your library and receive updates
or
#128farsi
Content Guidelines
You may also like
You may also like
Slide 1 of 10
dark boundaries|دارک بوندریز  cover
اسب سیاه  cover
My special omega cover
𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞𝐝 | 𝐊𝐎𝐎𝐊𝐕 cover
My crazy black cat | گـربه سیـاهِ دیوونـه‌ی مـن cover
شَب خُمار🍷(BDSM) cover
mojito 𓏲 KV ✔️ cover
Koko and Meow |au| cover
Mellilla  cover
Lutan | Kookmin  cover

dark boundaries|دارک بوندریز

20 parts Ongoing

نام فیک dark boundaries (دارک بوندریز) ژانر:درام روان‌شناختی، فانتزی، AU، تراژدی ---- یه اشتباه کافی بود تا همه‌چیو از دست بده همکاراش، عزیزاش، و خودش. تصمیم می‌گیره تمومش کنه... ولی مرگ، براش پایان نیست. وقتی چشم باز می‌کنه، دیگه اون آدم سابق نیست. توی بدن یه خواننده جوونه، وسط دنیایی پر از نور، فریاد و دروغ. دنیایی که هیچ‌چیزش واقعی نیست... جز یه نگاه آشنا. ---- «چرا فقط راجع بهش حرف نمی‌زنی؟» صدای تهیونگ لرز داشت؛ انگار بین بغض و خشم گیر کرده بود. «صداها خاموش نمی‌شن... فکر می‌کردم فرار کردن آسونه...» «ولی الان... بعدِ دیدن و شناختنِ تو... انگار پاهام شکستن.» جونگکوک جلوتر رفت، صدای نفسش نزدیک گوشش لرزید: «یعنی الان میترسی فرار کنی؟» تهیونگ : «ترس واقعی اینه... بدون تو نفس بکشم.» #تهکوک #کوکوی #ویکوک #ورس #یونمین